خرید بک لینک
ستاره دنباله داری با دو دنباله که از نوامبر 2011 در برابر دوربینهای زمینی ظاهر شده قرار است 5 مارس از نزدیک با زمین ملاقات کند.

به گزارش خبرگزاری مهر، "گاراد" ستاره دنباله داری با دو دنباله است که خاستگاه آن در صورت فلکی هرکول قرار دارد.

این دنباله در 4 فوریه با زاویه حدود 0.5 درجه از توده کروی شکل از ستارگان با عنوان M92 عبور کرد و توانست با چشم غیرمسلح از زمین دیده شود.

تلسکوپ نیومکزیکو به دوستداران نجوم اجازه داد که دنباله وسیعی از گرد و غبار را که به شکل ملخ هواپیما و یک دنباله یونی که به سبب باد خورشیدی در جهت مخالف خورشید در حرکت بود را مشاهده کنند.

این توده کروی در فاصله حدود 27 هزار سال نوری از زمین قرار دارد درحالی که دنباله دار تنها در فاصله 12.5 دقیقه نوری از سیاره زمین واقع شده بود.

روز 24 فوریه ستاره شناسان، "گاراد" را با یک یال سبز- آبی، یک دنباله باریک آبی رنگ از گاز و یک دنباله سرخ- قهوه ای از گرد و غبار رصد کردند.

براساس گزارش مدیا ایناف، این ستاره دنباله دار 5 مارس از نزدیکی زمین با فاصله 1.3 واحد نجومی برابر با حدود 195 میلیون کیلومتر از کنار زمین عبور خواهد کرد و در آن روز با چشم غیرمسلح دیده خواهد شد. یک واحد نجومی فاصله میان زمین و خورشید و برابر با 150 میلیون کیلومتر است.

دنباله دار "گاراد" که به طور کلی با عنوان c2009 P1 شناخته می شود در 13 آگوست 2009 توسط یک منجم استرالیایی به نام "جی. جی گاراد" کشف شد.

در نوامبر 2011 این جرم آسمانی دوباره ظاهر شد و به تلسکوپهای نجومی کوچک با قطر لنز تنها 5 اینچ اجازه داد تا تصاویری زیبا از آن را تهیه کنند.

دنباله دار گاراد با دو دنباله درحال عبور از کنار توده کروی M92 است

نمای از نزدیک دنباله دار (سمت راست) یا توده کروی (سمت چپ)

فاصله گاراد از زمین و خورشید در 18 فوریه 2012

منبع:خبرگزاری مهر

برچسب: نویسنده: maniya تاريخ: چهارشنبه 18 مرداد 1391 ساعت: 16:53

مجله نشنال جغرافی در گزارش زیباترین تصاویر نجومی هفته عکسهایی تماشایی از سرنوشت یک ستاره و مسیر خیالی را برگزیده است که البته در میان این عکسها شمشیرجبار، ریگزار سرد و کار در فضا نیز برگزیده شده اند.

به گزارش خبرگزاری مهر، در گزیده عکسهای نجومی هفته از نگاه نشنال جغرافی تصاویری از روبات مستتر،
تماشای خورشید گرفتگی از آسمان، ریگزارهای سرد و مسیر خیالی آسمان منتشر شده اند.

سرنوشت یک ستاره
ناسا با کمک تصویر جدیدی که تلسکوپ هابل از یک منظومه دوتایی گرفته است پیش بینی کرد که ستاره بزرگتر این منظومه در آینده ای نزدیک می میرد و به یک ابرنواختر تبدیل می شود.
منظومه ستاره ای دوتایی "اتا- حمال" (Eta Carinae) در دهه های نخست قرن نوزدهم نورانی و نورانی تر شد تا اینکه در آوریل 1843 پس از ستاره شباهنگ یا ستاره کاروان کش که تقریبا هزار برابر به زمین نزدیکتر است به دومین جرم درخشان آسمان تبدیل شد.
تصویر جدیدی که هابل با "دوربین ACSHRC از "اتا- حمال" تهیه کرده است نشان می دهد که این ماده به روش متحدالشکلی از ستاره به بیرون پرتاب نمی شود بلکه به صورت یک شکل دمبلی فوران می کند.
ریگزار سرد
این تصویر جدید را کاوشگر مدارگرد Mars Recoaissance ناسا از چین های درخشان و سرد در ریگزارهای مریخ تهیه کرده است. این عکس را مدارگرد ناسا اواخر پاییز زمانی که درحال عبور از نیمکره جنوبی سیاره سرخ بود گرفت.
شمشیر جبار
ماتیو دیتریچ، عکاس ساکن پنسیلوانیا روز یکشنبه گذشته این عکس را از سحابی جبار گرفت. هرچند این سحابی در فاصله حدود هزار و 500 سال نوری از زمین قرار دارد می توان آن را در آسمان شب به شکل قسمتی از شمشیری که از کمربند جبار آویخته شده است با چشم غیرمسلح مشاهده کرد.
مسیر خیالی
در پارک ایالتی "چری اسپرینگ" در پنسیلوانیا یک ناظر آسمان محو تماشای نور منطقه البروج است که به شکل یک قیف کم نوری که بخشی از افق را پوشانده است دیده می شود. این مسیر خیالی از منظومه خورشیدی، مسیر حرکت خورشید و سیاراتش را نشان می دهد. همراه با قاب منطقه البروج سیارات زهره (ونوس) و مشتری نیز دیده می شوند.
کار در فضا
"اولگ کونوننکو" و "آنتون شکاپلروف"، فضانوردان روس به منظور نوسازی و محافظت از ایستگاه فضایی بین المللی مشغول انجام یک پیاده روی فضایی هستند.
در این پیاده روی که 6 ساعت و 15 دقیقه به طول انجامید این دو فضانورد روی یک شاخه تلسکوپ که سال آینده باید تعویض شود کار می کنند.
سحابی در حال توسعه
در این تصویر که در فنلاند گرفته شده است می توان رشته های سحابی Simeis 147 را مشاهده کرد. این سحابی باقیمانده های یک ابرنواختر غول پیکر است که در صورت فلکی ثور قرار دارد. این توده گاز و گرد و غبار در حال توسعه در حدود 3 هزار سال نوری از زمین است و گستردگی آن 150 سال نوری است.
روبات استتار شده
دوربین پانورامیک کاوشگر Mars Opportunity (فرصت) این تصویر را از پانلهای خورشیدی خود که با گرد و غبار استتار شده اند گرفته است. این روبات پنجمین زمستان مریخی خود را در سیاره سرخ می گذراند. پوشیده شدن پانلهای خورشیدی با ذرات گرد و غبار خبر خوبی نیست. با غبار گرفتن این پانلها امکان شارژ باتریهای روبات کاهش می یابد. این بدان معنی است که زندگی مریخ نورد "فرصت" نیز به زودی همانند خواهر دوقلویش، "روح" به پایان خود نزدیک می شود.

خورشید گرفتگی جزئی
روز سه شنبه رصدخانه دینامیک خورشیدی ناسا مشاهده کرد که ماه از مقابل خورشید گذشت و به این ترتیب یک خورشید گرفتگی جزئی را ایجاد کرد که از فضا قابل رویت بود.


منبع:خبرگزاری مهر

برچسب: نویسنده: maniya تاريخ: چهارشنبه 18 مرداد 1391 ساعت: 16:53

دانشمندان در حال راه اندازی ماموریتی ساختگی و چهار ماهه به سوی مریخ هستند که قرار است در سال 2013 انجام بگیرد و تا کنون 700 نفر برای حضور در این پروژه به عنوان فضانورد اعلام آمادگی کرده اند.

به گزارش خبرگزاری مهر، هدف این پروژه مطالعه بر روی نحوه تغذیه و غذا رسانی به فضانوردان طی سفرهای چند ماهه به سوی مریخ است و قرار است در جزیره بزرگ هاوایی اجرا شود.

محققان این پروژه در جستجوی 6 داوطلب و 2 داوطلب پشتیبان هستند که در کپسولی شبیه سازی شده زندگی کنند و برای 120 روز تظاهر کنند که فضانورد هستند، با این همه حجم بالای داوطلبانی که برای حضور در این پروژه اعلام آمادگی کرده اند موجب شگفتی دانشمندان شده است.

ماموریت HI-SEAS بر روی تغییرات تنظیمات غذایی افراد طی گذشت زمان و در محیطی محدود که امکان دسترسی به غذای تازه محدود است، مطالعه خواهد کرد.

طی این دوره آزمایشی داوطلبان ترکیبی از غذاهای بسته بندی شده و غذاهایی که توسط خود داوطلبان تهیه خواهند شد استفاده خواهند کرد و میزان مصرف غذا، علاقمندی به غذا و سلامت و حالات روحی افراد مورد بررسی قرار خواهند گرفت.

وضعیت داطلبان کاملا به شرایط سفر به مریخ شباهت خواهد داشت برای مثال ارتباط با خارج از کپسول با تاخیر انجام خواهد گرفت و داوطلب تنها زمانی قادر خواهد بود کپسول را ترک کند که لباس کامل فضایی را به تن کرده باشد.

بر اساس گزارش MSNBC، این ماموریت شباهت زیادی به ماموریتی دارد که توسط آژانس فضایی روسیه و اروپا در سال 2011 انجام گرفت، این ماموریت با نام مریخ 500 روی 6 داوطلب برای 500 روز در محیطی شبیه سازی شده مطالعه کرد تا بحرانهای فیزیکی و روحی آنها را مورد بررسی قرار دهد.

برچسب: نویسنده: maniya تاريخ: چهارشنبه 18 مرداد 1391 ساعت: 16:53



هم زمان با رسیدن خورده سیارک اروس (Eros) به نزدیکترین فاصله از زمین، منجمان آماتور آماده می شوند تا گام های بزرگ علمی بردارند و در تهیه داده های علمی به دانشمندان و ژئودزین ها کمک کنند

برچسب: نویسنده: maniya تاريخ: چهارشنبه 18 مرداد 1391 ساعت: 16:53

اخترشناسان با استفاده از تلسکوپ فضایی کپلر توانستند سیستم خورشیدی بسیار کوچکی را کشف کنند که از یک ستاره کوتوله سرخ و سه سیاره تشکیل شده است.

به گزارش خبرگزاری مهر، "جان جوهانسون" محقق موسسه علوم سیاره های فراخورشیدی ناسا می گوید این کوچکترین سامانه خورشیدی است که تا کنون کشف شده و بیشتر به سیاره مشتری و قمرهایش شباهت دارد تا یک سامانه خورشیدی. این کشف تاییدی دیگر بر تنوع نمونه سامانه های سیاره ای در کهکشان راه شیری است.


برچسب: نویسنده: maniya تاريخ: چهارشنبه 18 مرداد 1391 ساعت: 16:53

یک عکاس خلاق که به خاطر عکسهایی که از قطرات می گیرد شهرت دارد پس از هفته ها تلاش موفق شد در تصاویری کره زمین را در یک قطره آب جای دهد.

به گزارش خبرگزاری مهر، مارکوس راگوئل" عکاس آلمانی برای به دام انداختن کره زمین در یک قطره آب هفته ها تلاش کرد.


برچسب: نویسنده: maniya تاريخ: چهارشنبه 18 مرداد 1391 ساعت: 16:53

سلام.
امیدوارم پوزش بنده رو بابت تاخیر چندماهه ام پذیرا باشید.
برای جبرانش هم با چند عكس نجومی اومدم كه در ادامه ی مطلب میتونید مشاهدشون كنید...

برچسب: نویسنده: maniya تاريخ: چهارشنبه 18 مرداد 1391 ساعت: 16:53

این تصویر فروسرخ از تلسکوپ فضایی اسپیتزر ناسا، یکی از فعالترین زایشگاههای ستارهای کهکشان را به نام دجاجه-ایکس در صورت فلکی ماکیان (دجاجه) نشان میدهد که 4500 سالنوری از ما فاصله دارد.

برچسب: نویسنده: maniya تاريخ: چهارشنبه 18 مرداد 1391 ساعت: 16:53

چگونه نوترونهایی را که بین جهان ما و دیگر جهانهای موازی جابجا میشوند، شکار کنیم؟

دانشهای بنیادی - جهانهای موازی از آن دسته مفاهیمی است که که اثبات آن بسیار دشوار است و کیهانشناسان علاقه زیادی به آن دارند. اکنون گروهی از محققان راهی یافتهاند تا این پدیده را به صورت تجربی مشاهده کنند.

برچسب: نویسنده: maniya تاريخ: چهارشنبه 18 مرداد 1391 ساعت: 16:53

یک عکاس ۶۲ ساله اسکاتلندی که ۲۰ سال وقت خود را صرف عکسبرداری از شفقهای شمالی کرده توانسته است مجموعه ای شگفت انگیز شامل ۵ هزار عکس از ۳۵۰ شفق را در آسمان انگلیس گردآوری کند.

برچسب: نویسنده: maniya تاريخ: چهارشنبه 18 مرداد 1391 ساعت: 16:53

این عکس که توسط خدمه ایستگاه فضایی بینالمللی گرفته شده، شفق شمالی را بر فراز کانال مانش نشان میدهد. روشنایی خیرهکننده این پدیده طبیعی نتوانسته بر نور مصنوعی شهرهای لندن و پاریس غلبه کند.

شفق شمالی

برچسب: نویسنده: maniya تاريخ: چهارشنبه 18 مرداد 1391 ساعت: 16:53

بخش نجوم کودکان کویپر برای بچه هایزیر 10 سال وعلاقمند به نجوم راه اندازی شدهکه دارای موضوعات گوناگونی است مانند:

نقاشی

مسابقه

سرگرمی

آموزش

و...

حتما سر بزنین.

برچسب: نویسنده: maniya تاريخ: چهارشنبه 18 مرداد 1391 ساعت: 16:53

گروه کویپر قصد دارد تا با گروه های نجومی استان گیلان همکاری کند.

گروه هایی که می خواهند با این گروه همکاری کنند لطفا با شماره 09385877275 تماس بگیرند.

مدیر گروه نجوم کویپر رشت

نعمتی.

برچسب: نویسنده: maniya تاريخ: چهارشنبه 18 مرداد 1391 ساعت: 16:53

تیتان بزرگترین قمر شگفت انگیز و ناشناختۀ زحل، سراسر پوشیده از ابر ضخیمی از متان است. دمای سطح آن ۳۰۰- درجۀ فارنهایت و قطرش کمتر از نصف قطر زمین است که با طوفانهای بارانی و دریاچههای متانش خود نمایی میکند. در منظومۀ شمسی به غیر از زمین تیتان تنها مکانی است که سطح آن با مقادیر بسیار زیادی از مایع پوشیده شده است.

برچسب: نویسنده: maniya تاريخ: چهارشنبه 18 مرداد 1391 ساعت: 16:53

این تصویر كه توسط منجم آماتور ساكن كالیفرنیا آمریكا، لری فنولیت گرفته شده، حباب عظیم از گازهای درخشان را در سحابی NGC 7635 مشهور به سحابی حباب نشان میدهد كه 6 سال نوری قطر دارد.



برچسب: نویسنده: maniya تاريخ: چهارشنبه 18 مرداد 1391 ساعت: 16:53

با سلام خدمت همه دوستان عزیز و با عرض تسلیت به مناسبت ایام شهادت حضرت امام حسین (ع)،

چند ماهی بود به علت مشغولیت­های کاری و مشغله­های زندگی فرصت به روز شدن را نداشتم. از این بابت از همه دوستان و خوانندگان محترم به جدّ معذرت می­خواهم.

در ادامه، توجهتان را به بخش باقی­مانده از پست قبلی یعنی: «بازنگری معیارها» (از کتاب: پی­نکته­هایی بر جامعه­شناسی خودمانی، حسن نراقی، صص 45-49) جلب می­نمایم:

... این برنامه می­خواهد. یک برنامه­ی درازمدت و حساب شده بر پایه­ی معیارهای جدیدی که اصرار من هم در شناختن همین معیارهای جدید است... در امور نظامی هم همین طور است. همه­ی معادلات در هم ریخته؛ به این اظهارات آقای نیکسون رئیس جمهور متوفی آمریکا و نگرانی بیش از حدش در مورد افزایش قدرت نظامی رقیب در سال 1980 دقت کنید: «قیاس بودجه­های نظامی دو کشور به روشنی افزایش قدرت نظامی شوروی را نسبت به آمریکا نشان می­دهد، سی­آی­اِی مخارج دفاعی ما را در دهه گذشته 11 تا 12 درصد تولید ناخالص ملی برآورد کرده اما این رقم در شوروی به پانزده درصد می­رسد که قرار است تا دهه 1980 آن را به هیجده درصد تولید ناخالص خود برسانند...»

ولی شاید خود همین آقای نیکسون هم علی­رغم این نگرانی­اش باور نمی­کرد و شاید خودش را به باور نکردن زده بود که فقط چند سال بعد با افتتاح اولین فروشگاه زنجیره­ای معروف مک­دونالد در پشت میدان سرخ مسکو و تشکیل یک صف پنج کیلومتری از ساندویچ­خواهان (!!) مسکویی در مقابل آن، اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی به این پرابهتی! به یکباره و به مثل یک بادکنک از باد تهی شده، زمین­گیر شود. می­بینید که دیگر لشگرکشی­های آن­چنانی هم کهنه شده... جنگ، جنگ ابزارهای الکترونیکی است؛ جنگ اقتصاد است و علم و اطلاعات، و بالاتر از همه جنگ مغزهاست...

امروزه همین فروشگاه­های زنجیره­ای که از آن یاد کردیم و یا امثال آنها در طول فقط یک ماه آن­چنان درآمدی را برای صاحبان سهامش تولید می­کند که ده­یک آن را هم نادرشاه ما، با این همه بدنامی، در هندوستان نتوانست از جنگ­هایش به دست آورد. آن هم بدون ذره­ای خشونت و خون­ریزی...

اما هنوز در گوشه و کنار این جهانِ نوابغِ نظامی (!)، کم نیستند کسانی که علاقه­مندند ارتش­های چند صد هزار نفری داشته باشند که بی­سبب و با سبب جلو پایشان رژه بروند. غافل از این­که در دنیای امروز ای بسا یک چشم الکترونیکی، یک ابزار ماهواره­ای، کار ده­ها لشگر را می­کند. ... قدرت نظام­ها دیگر نه با تعداد نفوس­شان سنجیده می­شود و نه با عده­ی لشکریانشان. تعیین­کننده­ترین عامل علم است، دانش است، دانایی است.

... این ما هستیم که باید در مبارزه برای زنده ماندن، آن هم سرافراز زنده ماندن، با تمام قوا تلاش کنیم که طرح­ها و اعمال و تصمیم­های خودمان را بر پایه­ی اطلاعات فرسوده­ی «دایی جان ناپلئونیِ» از کار افتاده و کهنه قرار ندهیم. مسائل روز دنیا را پی­گیری کنیم اما احساساتی نشویم، و خردمندانه و واقع­گرایانه، با چشمان باز در پی خواست­های معقول و شدنیِ­مان برآییم.

...

متداول بود، و هنوز هم کماکان ادامه دارد، که کشورهای فرادست برنامه می­ریزند، نقشه­ها می­کشند تا کشورهای فرودست و ضعیف را به جان هم بیندازند تا بلکه بتوانند با فروش تجهیزات نظامی به لفت و لیسی برسند. ولی ببینید الآن دارد به تدریج روش­ها عوض می­شود؛ یعنی واقعاً عوض شده.

در داکار، پایتخت سنگال، پارسال خودم شاهد بودم از میان خیل انبوه سیاه­پوستانی که میکرب و مرض و گرسنگی از وجنات اکثریت­شان می­بارید از هر ده نفر ره­گذر تعداد قابل ملاحظه­شان موبایل­هایشان را دم گوششان گرفته بودند و به «حظ گوشی» مشغول بودند!! خوب، معلوم است وقتی که می­شود به کمک تکنولوژی با یکی دو دلار از پلاستیک یک موبایل «سبک جثه» ساخت و به این سیاه بخت برگشته به صد برابر قیمت فروخت دیگر چه دلیل دارد که کامیون و تانک بسازد؟ آن هم با آن عظمت و مشکل جابه­جایی­اش! ضمن این­که فعلاً اگر بتواند از فروش همان سنگین جثه­ها هم غفلت نمی­کند.

در صنعت هم همین طور. دنیای صنعت الآن سال­هاست به این نتیجه رسیده که به جای متمرکز کردن یک کارخانه عظیم صنعتی در یک­جا آن­ها را به صورت کارخانه­های کوچک­تر و حتی کارگاه­هایی با قابلیت جای­گیری در خانه­ی یک کارگر درآورد تا بعداً با جمع­آوری محصولات این کارگاه­های کوچک آن­ها را به اصطلاح زیر یک سقف مونتاژ کند.

... ببینید فقط از طریق کم کردن ساعت کار کارگران، ایاب و ذهاب، پرداخت­های اجباری تجمّع­ها چه صرفه­جویی­ها که نمی­کند! و چه بازارهای تازه­ای که در اختیار نمی­گیرد. حالا به کشورهای در حال توسعه!! نگاه کنید هر روز در روزنامه­هایشان بشارتی است بر افتتاح یا کلنگ­زنی بزرگ­ترین کارخانه­ی فولاد، بزرگ­ترین چرم­سازی! بزرگ­ترین ... و بزرگ­ترین و صدالبته همه با قابلیت بالای آلودگی محیط زیست و همه غیر اقتصادی، با کلی مسائل اجتماعی و کارگری و پی­آمدهای آن.

ملاحظه می­فرمایید که مثال­ها یکی دو تا نیست؛ با کمی تأمل خودتان هم به تعدادی دیگر از این معیارهای تغییر فرم داده پی خواهید برد ...

برچسب: نویسنده: maniya تاريخ: چهارشنبه 18 مرداد 1391 ساعت: 16:53

مطلب زیر به قلم آقای جعفر محمدی در تاریخ 6 آبان 1388 در سایت عصر ایران منتشر شدهکهبه دلیلارتباط آن با موضوع وبلاگ، متن آن را اینجا آوردم.

* * *

قرار است اعضای هیات مدیره یک شرکت بزرگ که چندین کارخانه تولیدی عظیم دارد ، برای یکی از کارخانه های زیرمجموعه، مدیرعامل تعیین کنند.

آقای "الف" کاندیدای احراز پست مدیرعاملی یکی از این کارخانه هاست که قطعات رایانه تولید می کند.

او تحصیلاتش را در رشته سخت افزار به اتمام رسانده، 20 سال سابقه کاری در این خصوص دارد و از کارگری در خط تولید تا مدیریت پروژه و سایر سمت های اجرایی و مدیریتی مرتبط را تجربه کرده است.

او مدتی مدیر عامل شرکت مشابه دیگری نیز بوده و در طول مدت مدیریت اش، ارزش سهام آن شرکت در بورس رشد قابل توجهی داشته است ولی به علل شخصی از آنجا بیرون آمده است.

آقای "الف"، فردی است درونگرا و به شدت کاری؛ زیاد حرف نمی زند، سخنرانی اش افتضاح است و مدام تپق می زند و بلد نیست مدام قربان صدقه بالا دستی هایش برود. کار ، برای او مهم ترین چیز است و البته نتیجه ؛ همکارانش به او لقب "اکتیو سایلنت" داده اند!

رقیب او برای احراز مدیریت این کارخانه، فردی است به نام آقای "ب"؛ مردی خوش سخن که در همه مراسم ها، سعی می کند در ردیف اول بنشیند و هنگامی که رییس اش حرف می زند، طوری سرش را به نشان تایید تکان می دهد که رییسحتماً متوجه شود.

او حتی مواقعی هم که رییس حضور ندارد، از او تعریف می کند زیرا معتقد است که دیوار موش دارد، موش هم گوش دارد.

آقای "ب" مهندسی معدن خوانده و اخیرا نیز به دوستانش گفته است که در حال تحصیل دکترا در یک دانشگاه غیرحضوری خارجی است و به همین دلیل نامه هایش را با پیشوند "دکتر" امضا می کند.

او مدتی در واحد حقوقی یک کارخانه قند و شکر کار کرده، زمانی مشاور سیاسی استاندار بوده، چند سالی را عضو هیات مدیره یک باشگاه ورزشی بوده و مدتی است که امور مالی یک شرکت بزرگ لیزینگ رایانه را عهده دار است.

او از هر فرصتی برای ابراز علاقه به مدیرعامل شرکت و اعضای هیات مدیره استفاده می کند و آخرین بار، سه شنبه هفته گذشته بود که با یک دسته گل بزرگ به دفتر رییس هیات مدیره رفت و به منشی او گفت: آقای رئیس که تشریف آوردند، بفرمایید فلانی این برگ سبز را تقدیم کرد برای عرض تبریک روز تولد!

او سعی می کند تا از علایق سیاسی، مذهبی و حتی ورزشی روسایش سر در بیاورد و خود را در این زمینه ها، همسان با بالادستی هایش نشان دهد.

اکنون، پرونده این دو نفر بر روی میز هیات مدیره شرکت است و در جلسه روز دوشنبه آینده ، یکی از آنها به سمت ریاست کارخانه تولید قطعات رایانه ای منصوب خواهند شد.

به نظر شما چه کسی بازی را می برد؟
آقای "الف" چون کارآمد است؟
یا آقای "ب" که ابراز وفاداری می کند؟

در یک جامعه رو به رشد یا توسعه یافته، حتما آقای "الف" رییس کارخانه می شود. در آنجا، کاری به عقاید فردی و ویژگی های شخصی افراد ندارند، مدیران ارشد نیز چون بر اساس لیاقت و شایستگی عهده دار سمت های ارشد شده اند، نیازی به تملق و ابراز وفاداری پایین دستی ها ندارند، بنابراین از مدیران زیرمجموعه های خود، کارآمدی و نتیجه مطلوب می خواهند . اینکه فلانی در خط سیاسی من است یا هر جا که می نشیند از من دفاع می کند یا وقتی مرا می بیند، فورا دست به سینه می شود و هر چه گفتم را بی چون و چرا اجرا می کند، در چنین جوامعی، موضوعیت ندارد.

اما در جهان سوم، تردید نکنید که قرعه فال به نام آقای "ب" می افتد چون اگر آقای "الف" که کارآمد و متخصص است سر کار بیاید، برای هیات مدیره - که خودشان نیز بر اساس شایسته سالاری منصوب نشده اند و در کار خود کم دانش هستند- دردسرساز می شود و اطاعت پذیر نخواهد بود.

متاسفانه و به صراحت باید گفت که یکی از مهم ترین علل عدم رشد مطلوب جامعه ما نیز این است که در آن برای احراز مدیریت های جامعه ، در اغلب مواقع نیازی نیست کارآمدی تان را ثابت کنید بلکه کافی است وفاداری خود را به اثبات برسانید، آن وقت بقیه مسایل خود بخود حل می شود!

از آنجا که انسان های فرهیخته، با به پشتوانه مقام علمی و شخصیت والای فردی شان، اساساً نیازی به تملق و ریاکاری ندارند، وارد عرصه چاپلوسی و عرض ارادت به این و آن نمی شوند و در نتیجه مدیریت امور را نیز به آنها نمی سپارند، اما کسانی که از فقدان دانش و فضیلت در خود رنج می برند، ناگزیر، این نقیصه را با زبان بازی و ابراز وفاداری و ریاکاری جبران می کنند و ره صدساله را یک شبه می روند و عهده دار مدیریت ها می شوند و نتیجه نیز جز فساد و عقب ماندگی و نخبه کشی در جامعه نیست و تا زمانی که وفاداری و ریاکاری جای کارآمدی و تخصص را در تقسیم مناصب و مدیریت ها اشغال کرده است، اوضاع رو به سامان نخواهد بود.

داستان آقای الف و آقای ب ، حکایت مکرر جامعه امروز ماست و هر گاه نسل "ب" ها رو به انقراض گذارد ، بدانید که "حرکت" در حال آغاز شدن است.

منبع: سایت عصر ایران http://asriran.com/fa/pages/?cid=88666

برچسب: نویسنده: maniya تاريخ: چهارشنبه 18 مرداد 1391 ساعت: 16:53

ضمن تبریک سالروز میلاد با سعادتپیامبر راستی ودرستی حضرت محمد(ص)

و ولادت حضرت امام جعفر صادق (ع)

مطلب زیر را یکی از دوستان ارسال نموده است.

در یک کشور فرضی و در یکی از ادارات دولتی تصمیمی مبنی بر احداث سایبان در پارکینگ خودرو گرفته شده و آگهی مناقصه منتشر گردید. نمایندگان سه شرکت، داوطلب اجرای پروژه شده و به ترتیب پیشنهادات زیر را برای انجام کار ارائه دادند.

نماینده شرکت کره ای با دوربین مخصوص و لپ تاپ به محوطه پارکینگ آمد و پس از انجام ارزیابی ها و محاسبات بسیار دقیق مبلغ پیشنهادی خود را به میزان ده میلیون واحد پول آن کشور فرضی ارائه داد. او در پیش فاکتور خود، ریزهزینه های عملیات را بدین منوال درج کرد بود: پنج میلیون برای مصالح، چهار میلیون برای دستمزد کارگران و یک میلیون برای سود شرکت.

نماینده شرکت چینی با یک عدد متر ساده، طول و عرض و ارتفاع آن محل را اندازه گرفته و سپس با ماشین حساب چند تا دگمه را فشار دادهو مبلغ هفت میلیون را پیشنهاد کرد. ریز فاکتور پیشنهادی او بدین شرح بود: سه میلیون مصالح، سه میلیون دستمزد کارگران و یک میلیون برای سود شرکت.

نماینده شرکت داخلی با اتکا به یک پشتیبانپا پیش گذاشت و بدون مقدمه و انجام هیچگونه محاسبه و اندازه گیری مبلغ دویست هفتاد میلیون را پیشنهاد کرد. بعد از باز شدن پاکت پیشنهادی شرکت های خارجی متوجه شد که یک صفر اشتباه تایپیست بود و پیشنهاد او بیست و هفت میلیون است. پس از تلاش فراوان و امتناع او از افشاء دانش فنی شرکتشریزهزینه های او به این قرار بود: ده میلیون بابت سود حاصل از صرفه جوئی ارزی، ده میلیون بابت تعرفه گمرکی و حمایت از صنایع و شرکت های داخلی، هفت میلیون بابت پرداخت به شرکت چینی جهت انجام کار. با تصمیم مسئولین تدارکات وبا ذکر مصلحت برای حمایت از صنایع داخلی، او برنده مناقصه شد!!

راستی کسی تا به حال گفته چه موقع یارانه ای که مردم به دولت به شکل تعرفه های گمرکی و حمایت از مصرف کننده، و به صنایع داخلی بابت خود کفائی می پردازند، باید قطع شود؟

اگر کسی ادعا کند، این تعرفه ها بابت رشد صنعت ملی می شود، لطفا بفرماید این چندین هزار میلیارد تعرفه ای که از ورود خودرو گرفته می شود، چقدر موجب رشد ایران خودرو و عدم وابستگی کشور شده؟ آیا می دانید به عنوان مثال تولیدات ایران خودروبه جای مصرف 6 لیتر بنزین در صد کیلومتر که از مشخصات یک خودرو ارزان قیمت خارجی است حداقل12لیتر بنزین در صد کیلومتر مصرف می کنند، که ضمن اتلاف سرمایه صاحب خودرو موجب آلودگی هوا و تبدیل ایران به بزرگترین وارد کننده بنزین منطقه می شود؟

آقای دکتر دمینگ در یکی از سخنرانی هایش در ایالات متحده می گوید: "در راستای حمایت از صنایع و تولیدات داخلی و به جای پرداختن به مقوله اساسی کیفیت، اگر بخواهیم صرفاً به تصویب مقررات سفت و سخت و بستن تعرفه های سنگین گمرگی بسنده کنیم، نتیجه ای نخواهد داشت مگر ترویج بی لیاقتی در سطح ملی."

برچسب: نویسنده: maniya تاريخ: چهارشنبه 18 مرداد 1391 ساعت: 16:53

در دو پست قبلی، پنج عامل از عواملی که از سوی روشنفکران ما به عنوان عامل اساسی عقب­ماندگی­مان مطرح شده، یعنی: نظام سلطنتی، حاکمیت هزار فامیل، نفت، موقعیت سوق­الجیشی کشور و بی­سوادی مردم، مورد نقد و بررسی قرار گرفت. در این پست به بررسی عامل «استعمار» و پاسخ به این سؤال که آیا مهم­ترین عامل عقب­ماندگی ما استعمار بوده یا نه، می­پردازیم.

دکتر علی محمد ایزدی در کتاب خود «چرا عقب­مانده­ایم؟» (صص 46-50) به نقد این دیدگاه که «استعمارگران عامل اساسی عقب­افتادگی ما هستند» پرداخته و در این رابطه چنین نوشته است:

«احتمالاً وجود دولت­های استعمارگر به عنوان عامل اساسی عقب­افتادگی، بیشترین طرفدار را در بین روشنفکران ایران دارد. طرفداران این نظریه معتقدند کشورهای استعمارگر که سمبل آنها انگلستان دیروز و آمریکای امروز هستند، برای حفظ بقای خود نیاز دارند که چرخ اقتصادشان به طور دائم با سرعتی پرشتاب بچرخد تا گرفتار بحران و در نهایت سقوط نشوند. برای این منظور، کم و بیش همراه با سایر کشورهای صنعتی غرب تلاش می­کنند تا کشورهای دیگر را به هر شکل که شده است اسیر و برده خود نگه دارند تا بتوانند آنها را از دو جهت استثمار کنند: یکی با سرمایه­گذاری در آن ممالک و استفاده از منابع طبیعی و کارگران ارزان قیمت، و دیگری با انباشتن بازار آنها از محصولات بنجل.

برای حصول این منظور است که با دخالت­های نامشروع خود کنترل حکومت­های این­گونه ممالک را در اختیار می­گیرند. بدین ترتیب که با فشارهای تبلیغاتی، تطمیع، تهدید و عندالاقتضا کودتا و یا هر کار ممکن دیگری فاسدترین افراد را در رأس هیئت حاکمه نگه می­دارند و به دست آنها ارتش و اقتصاد آن کشور را در اختیار می­گیرند و بر مردمش سوار می­شوند و با اجرای برنامه­های فرهنگ استعماری و فاسد کردن مردم، امکان سواری کشیدن از نسل­های آینده­شان را فراهم می­کنند. طرفداران این عقیده مثال­های بازر و روشنی که غیر قابل انکار است ارائه می­دهند. در حقیقت، به گواهی تاریخ گذشتگان و تجربیات عینی دنیای موجود، کشورهای استعماری هرجا که توانسته­اند ملت­های دیگر را به زیر سلطه درآورده­اند. معذلک، با عنایت به دلایل زیر، کشورهای مذکور علت­العلل بدبختی ما نیستند.

درست است که سالیان دراز انگلستان و روسیه و بعد از آن آمریکا بیش از سایر کشورهای خارجی در ایجاد و حفظ حکومت­های قلدر و فاسد ایران رأساً دخالت داشته­اند و درست است که دخالت ناروای آنها در ایران آن­قدر گستاخانه بوده که دیگر جای هیچ دفاعی برای خود باقی نگذاشته­اند، ولی باید پذیرفت که برای کشورهای استعماری که مقاصد خاص اقتصادی و بهره­کشی دارند، فرق نمی­کند که قربانی آنها آلمان و ژاپن باشد یا ایران و کره، کشورهای آمریکای لاتین باشند یا کشورهای قاره افریقا، هر نقطه مناسب بود لنگر می­اندازند و هرجا بیشتر خوش گذشت بیشتر می­مانند. و این امری بسیار طبیعی است.

آلمان و ژاپن بعد از جنگ بین­الملل دوم کشورهایی شکست خورده در جنگ همه چیز خود را از دست داده بودند. مخصوصاً آلمان وضع فلاکت­باری داشت. نه تنها کارخانه و کارگاه قابل ملاحظه­ای که سالم مانده و تولیداتی داشته باشد، نداشت بلکه اکثر خانه­های مسکونی مردم زیر بمباران از بین رفته و به تل خاکی تبدیل شده بود. خرابه­ای بود که قحطی و گرسنگی در آن بیداد می­کرد.

آمریکای ثروتمند تاجر مسلک به نام کمک به مردم و به نام تجدید حیات اقتصادی، اما در حقیقت اگر نگوییم صد در صد ولی مسلماً با انگیزه نفع­طلبی، در آلمان و ژاپن سرمایه­گذاری کرد تا از کارگران متخصص ارزان قیمت آنجا استفاده کند، بازار آنها را شاید برای مصرف مصنوعات و محصولات خود قبضه نماید و در ضمن ملتی سیر و قوی در برابر کمونیسم شوروی علم کند. صرف­نظر از هر نوع انگیزه­ای که آمریکا برای این کار داشت، بعد از گذشت مدت ناچیزی در برابر تاریخ ملت­ها، این ژاپنی و آلمانی بود که عملاً از سرمایه­گذاری آن کشور بهره برد و خود را از خاک مذلت بیرون کشید و گرد و غبار فقر را از سر و روی خویش زدود و امروز هر دو کشور از رقبای بسیار سرسخت اقتصاد آمریکا به شمار می­روند.

در حالی­که در تمام مدت بعد از جنگ جهانی تا قبل از انقلاب، به استثنای سال­های آخر، آن هم جزئی، آمریکا در ایران سرمایه­گذاری قابل ملاحظه­ای نداشته و در نتیجه کارگران ایرانی را استثمار نکرده است. ایران هم منحصراً بازار فروش مصنوعات و محصولات آمریکایی نبوده بلکه بازاری برای فروش فراورده­های خیلی از کشورهای دیگر دنیا از جمله ژاپن، آلمان، اسرائیل، فرانسه، اروپای شرقی و ... بوده است. ولی در عین حال تقریباً در تمام نیم قرن گذشته انگلیس و آمریکا حامی و ارباب بی­چون و چرای شاه در همه جا بودند و آمریکا تسلط کامل خود را بر ارتش و سیاست ایران حفظ کرده بود و از پایگاه­های نظامی ایران برای کنترل حرکات روسیه شوروی استفاده می­کرد.

سؤالی که در اینجا مطرح می­شود این است که چرا آمریکا با آن همه سرمایه­گذاری که در آلمان و ژاپن شکست خورده خرد و خمیر شده کرد، نتوانست تسلط خود را برای استثمارشان حفظ کند و آن را ادامه دهد، ولی در ایران بدون سرمایه­گذاری توانست؟ پس علت، وجود آمریکا نیست، چیز دیگری است که امکان حضور انگیس پریروز را آن شکل، و حضور آمریکای دیروز را به آن ترتیب، در ایران فراهم کرده بود و اگر به خود نیاییم شرایط حضور قدرت دیگری را برای فردا آماده می­کند.

دلیل دیگری که حضور کشورهای استعماری مانند آمریکا را نباید علت اصلی عقب­ماندگی و فلاکت ایرانیان دانست این است که در زمان حکومت دکتر مصدق همین خیال را درباره انگلستان کردیم و به همین خاطر آنها را به دریا ریختیم و بعد هم راحت و فارغ­البال منتظر ماندیم همه چیز درست شود. ولی ـ همان طور که دیدیم ـ نه تنها چیزی درست نشد بلکه به فاصله کوتاهی وضع بدتر شد. یعنی به جای استعمار پیر و فرتوت انگلیس استعمار جوان و پر انرژی آمریکا آمد و جانشین آن شد و به مراتب خشن­تر و علنی­تر سلطه خود را بر ایران اِعمال کرد.

برشمردن این مسائل برای تبرئه انگلیس و آمریکا به خاطر آنچه در ایران کرده­اند نیست، چون مفاسد و مظالم آنها را در دنیا می­داند و بوی تعفنش عالمگیر شده است؛ برای این است که بگویم ما نباید به اطمینان اینکه کشورهای استعماری در این مملکت علت­العلل بدبختی­ها بوده­اند، از تحقیق اضافی برای درک علت واقعی صرف نظر کرده و انرژی و وقت خود را مصروف آزمودن تجربه شده­ها کنیم.

انگلستان، آمریکا، روسیه و یا هر کشور قوی دیگری که طبیعتاً می­خواهد از ضعفا بهره­کشی کند به خاطر خصلت و خصوصیت ذاتی خود این کار را می­کند. مثلاً لاشخور وقتی لاشه­ای باشد حمله می­کند و به سرعت آن را می­خورد؛ میکرب سل هر بدن ضعیف مستعدی را که بیابد، آن را مبتلا می­کند و اگر فرضاً در آن حوالی میکرب سل نمی­بود، میکرب دیگری بدن ضعیف را مورد حمله قرار می­داد. این نظام طبیعی آفرینش است که تا وقتی بدنی ضعیف است، مورد تهاجم میکرب­هاست. پس تا موقعی که ملت ما ضعیف است ـ ضعیف نه از نظر مال و منال، چون اولاً داشتن ثروت بدون وجود قدرت علمی و تربیت کافی برای حفظ آن، خود گاهی باعث تحریک طمع دیگران می­شود که بیشتر حمله کنند، ثانیاً داشتن مال، بی­خردان را تن­پرور و راحت­طلب و درنتیجه غیر متحرک و آسیب­پذیر بار می­آورد، که آن خود بلایی است عظیم­تر. ضعف از نظر فقدان و یا کمبود خلقیات حسنه و شخصیت انسانی؛ یعنی آن خلقیاتی که آلمانی و ژاپنی به یُمن آن در برابر مطامع آمریکایی­ها خود را حفظ کرد ـ تا موقعی که ما ضعیف هستیم نباید انتظار داشته باشیم توفیقی نصیبمان شود. انگلیس را بیرون کردیم، ولی به خود نیامدیم، آمریکا جانشینش شد. حال که آمریکا را بیرون کرده­ایم، اگر باز هم به خود نیاییم و درد اساسی را پیدا و درمان نکنیم، بعد از مدت کوتاهی ارباب دیگری جایش را می­گیرد. به قول معروف می­بینیم که آش همان آش است فقط کاسه­ها عوض می­شود و آشپزها تغییر قیافه می­دهند.

در اینجا مطلبی عنوان می­شود که شاید ما را برای رسیدن به هدف و درک علت بدبختی­هایمان کمک کند و آن اینکه گفته می­شود رفتار کشورهای استعماری آمریکا و انگلیس در کشورهایی مانند آلمان و ژاپن غیر از رفتارشان در ایران بوده است. اگر واقعاً چنین است، با عنایت به اینکه آمریکایی، آمریکایی است خواه در آلمان باشد و خواه در ایران، پس باید اختلافاتی در خلقیات ما نسبت به خلقیات ژاپنی­ها و آلمانی­ها باشد که باعث شده است آمریکایی نسبت به ما رفتاری متفاوت داشته باشد، و ما به دنبال پیدا کردن همان خلقیات هستیم. شاید علت اصلی همان باشد.

آنچه مسلم است همان­طور که شناخت عوامل آفت­زا و مرض­آور برای مبارزه با آفات و امراض ضرورت دارد، شناخت استعمار و خصوصیات کشورهای استعماری برای مبارزه با آنها لازم است. غافل شدن از خطر استعمار، به منزله کوچک شمردن خطر شیطان و نیروهای اهریمنی اوست. ولی باید توجه داشت شیطان­هایی که در قلب و روح و فکر ما رسوخ کرده و می­کنند، خطرناک­تر از شیطان­هایی هستند که به کشور و سرزمین ما وارد می­شوند. تمام بحث من این است که نباید شیطان­های خارجی، شیطان­های داخلی را از چشم ما دور نگه دارند، زیرا در حقیقت، دومی­ها هستند که ورود اولی­ها را ممکن می­سازند.»

----------

دکتر صادق زیباکلام نیز در کتاب خود «ما، چگونه ما شدیم؟» به طور مفصل به این موضوع پرداخته و این دیدگاه را که استعمار عامل اصلی عقب­ماندگی ما بوده، رد کرده است. در خلاصه­ی نظریه­ی ناشر کتاب که در پشت جلد چاپ سوم آن چاپ شده و آن را در پست «چرا درمانده ایم؟» نیز نقل کردیم، آمده است که:

«تفکر رایج در خصوص علت عقب­افتادگی ایران در گذشته خلاصه می­شود در پدیده استعمار. اگر در ایران شاهان خائن و مستبد قدرت را در دست داشتند، اگر رجال ما سرسپرده و وابسته بودند، اگر دولتمردان ما نالایق بودند، اگر در ایران عصر قاجاریه خبری و اثری از علوم و دانش­های جدید نبود،... مسبب همه این­ها استعمار بود که با ورود خود به ایران، ما را «ما» کردند. قدرت­های غربی و استعمارگران جلوی پیشرفت و توسعه ما را گرفتند.»

به عقیده­ی دکتر زیباکلام، استعمار، نه علت و عامل عقب­ماندگی، بلکه معلول و نتیجه­ی عقب­ماندگی ما بوده و در حقیقت این ما بودیم که بستر مناسبی برای ورود و موفقیت استعمارگران در ایران فراهم آوردیم.

برچسب: نویسنده: maniya تاريخ: چهارشنبه 18 مرداد 1391 ساعت: 16:53

(ادامه ی پست قبلی)

در این پست به نقد و بررسی سه عامل دیگر از عواملی که برای عقب ماندگی مان مطرح شده، از کتاب «چرا عقب مانده ایم؟» (صفحات 46-50)، می پردازیم.

3- منابع نفتی

وجود منابع نفتی را به شوخی یا جدی از عده­ای ـ حتی همین روزها ـ شنیده­ایم که ام­الفسادش می­دانند و می­گویند اگر این ماده متعفن را نمی­داشتیم، این همه مورد طمع کشورهای دیگر قرار نمی­گرفتیم و به خاطر آن دیکتاتورهای فاسد را بر ما تحمیل نمی­کردند و این چنین تسمه از گُرده­مان نمی­کشیدند، اگر نفت نمی­داشتیم، رضاخان بر ما سوار نمی­شد و آن همه فجایع بیست سال دیکتاتوری سیاه را نمی­دیدیم، اگر نفت نمی­داشتیم، مصدق را سرنگون نمی­کردند و شاه به ما تحمیل نمی­شد. و به طور خلاصه اگر نفت نمی­داشتیم، ما را مانند ترکیه رها می­کردند تا سرنوشتمان را به دست خودمان بگیریم... و با این طرز استدلال نتیجه­گیری می­کنند که نفت باعث تمام بدبختی­های ملت ایران بوده و هست و تا زمانی که تمام نشود، این گرفتاری­ها وجود دارد و خواهد داشت.

ابراز این نظریه و عنوان آن به نام علت اساسی عقب­افتادگی مردم ایران بیشتر به شوخی نزدیک است تا به جدی؛ زیرا با ملاحظه کشورهای پیشرفته­ای مانند آمریکا، کانادا و انگلستان که نفت هم دارند و کشورهای عقب­افتاده­ای مانند سوریه، اردن، مراکش، افغانستان و ترکیه که نفت هم ندارند می­توان قبول کرد که نفت علت بدبختی نیست.

نفت، به خصوص این روزها، حربه سخت برّایی است که با کمک آن می­توان کاری را که هزاران سرباز مسلح و مجهز طی ماه­ها جنگ و خونریزی نمی­توانند انجام دهند، در کوتاه­ترین زمان ممکن انجام داد. ... نفت نعمت خدادادی است که به اکثر کشورهای اسلامی به حد وفور عطا شده و در حقیقت، کلید موفقیت بسیاری از کشورهای صنعتی جهان است که در دست ماست. مسلماً وجود نفت نمی­تواند باعث عقب­افتادگی مردم ایران باشد.

4- موقعیت سوق­الجیشی کشور

موقعیت جغرافیایی کشور به عنوان دلیل عقب­افتادگی مردم ایران نیز نظریه­ای است که طرفدارانی دارد. این گروه می­گویند: ایران همیشه بر سر راه قدرت­های بزرگ جهان و جهان­گشایان بزرگ قرار داشته است. هر دیکتاتور و قلدری، هرجا قیامی می­کرده و پر و بالی می­گرفته، ایران را مسیر سُمّ ستور خود می­کرده است. ایرانیان همیشه در معرض خطرات غارت و قتل عام بودند. اگر بدبختی­های قرون گذشته و اثر حملات خارجیان به ایران را روی عقب­افتادگی امروزمان مؤثر ندانیم، در همین قرن اخیر در دوران قاجار گرفتار روسیه و عثمانی و انگلیس بودیم، بعد از جنگ جهانی اول گرفتار روس و انگلیس شدیم و حالا هم گرفتار اطرفیانمان هستیم. آنها نمی­گذارند ملت ایران جان بگیرد و خود را از عقب­افتادگی­ها نجات دهد. علت­العلل همه بدبختی­ها همین موقعیت جغرافیایی و سوق­الجیشی است و چون نمی­توانیم آن را تغییر دهیم، پس باید فقط با «کیاست و سیاست» حضرات صاحب قدرت را «فریب» دهیم و در بین قدرت­ها خود را حفظ کنیم.

قبول این موضوع به عنوان علت عقب­افتادگی، و حتی وجود چنین فکری در بین افراد مختلف و احساس این گونه حقارت و خواری، علت نیست، بلکه خود معلولی است ناشی از علتی که ما به دنبال یافتن آنیم. به هر تقدیر، چون فرهنگ ما مردم ایران طوری است که همیشه گناه را به گردن دیگران می­اندازیم و حتی برای یک لحظه تصور این که ممکن است تقصیر خودمان باشد به مخیله­مان خطور نمی­کند، و چون برای یافتن راه حل مشکلات همیشه به دنبال کوتاه­ترین آن ـ حتی اگر بی­معنی­ترین آن باشد ـ می­گردیم، پس آسان­ترین راه این است که علت­العلل را موقعیت سوق­الجیشی معرفی کنیم و چون به حق قابل تغییر نیست پس باید عقب­افتادگی را مثل یک نقص عضو بپذیریم. تنها مشکلی که باقی می­ماند این است که چطور می­توانیم با «کیاست و سیاست و فریب» یا در حقیقت با «کلک و دروغ و تقلب»، خود را بین قدرت­ها حفظ کنیم؛ یعنی همان روشی که معمولاً در زندگی عادی و یومیه­مان با هموطنانمان در پیش گرفته­ایم.

واقعیت این است که موقعیت­های خوب جغرافیایی، مانند یک بزرگراه تجاری مثل راه ابریشم، می­تواند برای صاحبان فهمیده و مدبر یک کشور، ثروت و برکت آورد، نه بدبختی و نکبت. بنابراین علت­العلل عقب­افتادگی و بیماری اجتماعی را باید در جای دیگر پیدا و درمان کرد.

5- بی­سوادی مردم

عده دیگری بی­سوادی مردم را علت اصلی همه بدبختی­های جامعه می­دانند. اینها می­گویند اگر مردم باسواد بودند، کتاب و روزنامه می­خواندند و از حقایق و آنچه می­گذرد مطلع می­شدند، مسلماً تن به این همه خفت و خواری نمی­دادند و هر قلدر و دیکتاتوری نمی­توانست سالیان دراز بر آنها حکومت کند. به خاطر بی­سوادی مردم است که دیکتاتور می­تواند خود را ناجی معرفی کند و آنها را بفریبد، در عین حال که چماقش را بر سرشان می­کوبد.

با اینکه داشتن سواد کلید موفقیت و پیشرفت و نجات از عقب­افتادگی است، ولی فقدان آن نمی­تواند علت اصلی بدبختی­های جامعه ما و مخصوصاً دوام و بقای آن در اعصار مختلف باشد، زیرا:

اولاً، داشتن سواد هیچ گونه ضمانتی برای خواندن کتاب و روزنامه مناسب به منظور اطلاع از حقایق و واقعیات به وجود نمی­آورد. در جامعه­ای که کتاب­ها و روزنامه­های حقیقت­نویس بسیار نادر است، فرض کنیم که همه مردم هم باسواد باشند. آنها فقط کتاب­ها و روزنامه­هایی را می­توانند بخوانند که در اختیارشان قرار دارد. آنها هم که در زمان شاه و پدرش کنترل می­شدند، توسط چه کسانی کنترل می­شدند؟ توسط کسانی که نه تنها باسواد بودند، بلکه اکثراً تحصیلات عالیه دانشگاهی داشتند و صاحب درجات دکترا و مهندسی و ... بودند. ... نه تنها در زمان طاغوت، بلکه در همین حکومت اسلامی نیز گردانندگان روزنامه­ها که مطالبشان گاه چندان هم با واقعیت وفق نمی­دهد، همین باسوادان هستند. هرچه دروغ بزرگ­تر و تهمت ناجوانمردانه باشد، روزنامه­های آنچنانی، حروف درشت­تر و جای مناسب­تری را به آن اختصاص می­دهند. در مقابل، چه بسیار افراد کاملاً بی­سوادی را می­شناسیم که یا مطلقاً سواد خواندن و نوشتن ندارند و یا اگر دارند، چند کلاس ابتدایی بیشتر نخوانده­اند، ولی با دریافت ارشاد و تعلیمات صحیح از والدین خود انسان­هایی واقعی شده­اند؛ یعنی باتقوا هستند، حقیقت­جو و حقیقت­گو هستند، خیرخواه و مفید هستند؛ ...

تاکنون مردم ایران بدبختی­های فراوانی از ناحیه تحصیل­کرده­های باسوادِ خارجه رفته­شان متحمل شده­اند، آن­قدر که شاید یک هزارم آن را هم از دست بی­سوادان خود ندیده­اند. ...

ثانیاً، با اینکه داشتن سواد خوب است، ... و برای نجات از عقب­ماندگی­ها ضروری است، ولی به هر تقدیر، حکم چاقویی را دارد که جراح مغز، می­تواند آن را برای معالجه شخص بیمار به کار برد، یا آدم بی­مغزی برای آجین کردن حسین فاطمی. چرا چنین است؟

-----------

در دو پست بعدی به بررسی این موضوع خواهیمپرداخت کهآیا هریک ازاستعمار و دین اسلام می توانند مهم ترین عوامل عقب ماندگی مان باشند یا نه؟

برچسب: نویسنده: maniya تاريخ: چهارشنبه 18 مرداد 1391 ساعت: 16:53

آقای دکتر علی محمد ایزدی، در کتاب خود «چرا عقب­مانده­ایم؟» ـ که در آن عامل اصلی عقب­ماندگی ما را شخصیت اخلاقی­مان می­داند ـ پیش از اثبات نظریه­ی خود، به هفت عامل دیگر اشاره می­کند که قبل از انقلاب اسلامی و حتی بعد از آن، از سوی روشنفکران و متفکران جامعه­ی ما، به عنوان عللی برای عقب­افتادگی­مان مطرح شده است و سپس آنها را یکی یکی به طور مختصر مورد بررسی قرار داده تا نتیجه­گیری کند که کدام یک از این علل واقعاً می­تواند عامل اساسی گرفتاری­های ما باشد.

او این عوامل را ـ در کنار عامل «خلقیات­مان» که نظریه­ی خود او می­باشد ـ مطابق زیر برشمرده است:

1- سیستم سلطنتی

2- حاکمیت هزار فامیل

3- ذخایر نفتی

4- موقعیت سوق­الجیشی کشور

5- بی­سوادی مردم

6- استعمار

7- دین اسلام

همچنین مؤلف در رابطه با این­که این عوامل به عنوان علل گرفتاری­های­مان ذکر شده، به این نکته اشاره کرده است که: «همه می­خواهند عوامل و علل خارج از وجود ایرانیان را مقصر معرفی کنند، و در حقیقت، کمتر کسی می­خواهد حتی برای یک لحظه هم که شده نظرش را به خود ایرانیان و خلقیات فرد فرد ساکنان این مملکت معطوف کند و یا لااقل این فرضیه را به ذهن بیاورد که شاید تمام گناهان به گردن دیگران نباشد.» (ص 37 کتاب)

در این پست، به بررسی دو عامل از عوامل فوق­الذکر به نقل از این کتاب و براساس دیدگاه مؤلف آن می­پردازیم و در پست­های بعدی بررسی سایر عوامل را نقل خواهیم کرد.

1- سیستم سلطنتی:

«اگر این سیستم می­توانست ذاتاً علت­العلل عقب­افتادگی باشد، پس باید کشورهای انگلستان و سوئد و نروژ و دانمارک و ژاپن نیز از این بابت گرفتار و عقب­مانده باشند؛ در حالی­که آنها با داشتن سیستم سلطنتی تمام خصوصیات کشورهای پیشرفته بسیار موفق را هم دارند و سیستم سلطنتی در آنجا مانند آنچه در ایران عمل می­کرده، نیست و به صورت یک دیکتاتوری خشن و غارتگر درنیامده است. از طرف دیگر، اگر حذف سلطنت می­توانست همه مشکلات را حل کند، باید تاکنون کشورهای مصر و عراق و لیبی و ترکیه به عرش اعلی رسیده باشند، در حالی که می­بینیم نه تنها آنها بلکه کشورهای دیگری در جهان هستند که شاه ندارند ولی دیکتاتوری و فساد و فقر و انواع گرفتاری­های دیگر را دارند. بنابراین باید علت دیگری برای بدبختی ما باشد که به دنبال آن می­گردیم.

سؤالاتی که می­تواند مطرح باشد این است که: 1- آیا سیستم سلطنتی بوده که جامعه ما را بدین روز انداخته یا خلقیات ما بوده که آن نوع سلطنت را به وجود آورده است؟ 2- آیا اکنون که بساط سلطنت برچیده شده و طرفداران و نوکرانش هم تار و مار شده­اند، همه چیز بر وفق مراد خواهد شد؟» (ص 44 کتاب)

2- حاکمیت هزار فامیل:

«نمی­دانم اولین بار چه کسی حکومت هزار فامیل را به عنوان علت عقب­افتادگی ایرانیان معرفی کرده است. ولی به هر تقدیر، عده­ای از روشنفکران قدیمی که اعتقاد داشتند جامعه طبقاتی با منافع خاص خود درجه­بندی شده است و هر فردی از طبقه خود دفاع می­کند و می­خواهد که قدرت خود را حفظ نماید، می­گفتند در ایران حدود یک هزار فامیل حکومت را در دست دارند و همیشه مهره­های اصلی هیئت حاکمه از میان اینها انتخاب می­شوند. این هزار فامیل هیچ­گاه به توده مردم اجازه نمی­دهند که در امور زندگی خود دخالتی داشته باشند. در حقیقت، توده مردم مانند بردگانی برای این تافته­های جدابافته حاکم، کار می­کنند و رنج می­برند.

از این­رو روشنفکران مزبور فقط وجود هزار فامیل را در خوب و بد جامعه مؤثر می­دانستند و در نتیجه آن را علت­العلل بدبختی­های جامعه می­پنداشتند، می­گفتند همین هزار فامیل هستند که همواره قدرت حکومت را دست به دست می­کنند و همین اینها هستند که با بهره­گیری از پشتیبانی کشورهای استعماری انگلستان ـ و در سنوات اخیر ـ آمریکا، امکان تسلط سیاسی و اقتصادی آنها را در مملکت فراهم ساخته­اند، همین اینها هستند که شاهان را می­آورند و می­برند و هم­اینها هستند که در واقع گاهی زیرپرده و زمانی کاملاً آشکار گرداننده اصلی مملکت­اند و همین سلطنه­ها و دوله­ها و خلاصه اشراف­زادگان و فرزندانشان­اند که همه کاره کشور بوده­اند و هنوز هم هستند.

با عنایت به اینکه در پنجاه سال گذشته اکثر شخصی پوشان متنفّذ، مانند وزرا و وکلا و استاندارهای مملکت، و فرم­پوشان مقتدر نیروهای زمینی و هوایی و دریایی و سایر مهره­های اصلی حکومت از اولادان طبقات متوسط جامعه بوده­اند و هیچ ارتباطی به دوله­ها و سلطنه­ها به طور اختصاصی نداشتند، عدم صحت این نظریه نیز ثابت می­شود. اگر روزی ادعای حکومت هزار فامیل به خاطر محدود بودن امکانات تحصیلی و انحصاری بودن آن برای طبقات خاصی از جامعه می­توانست تا حدی معنی­دار باشد، آنچه مسلم است در حال حاضر و برای نسل موجود کاملاً غیر قابل قبول است و باید به سراغ نظریات دیگری برای یافتن علت اساسی گرفتاری­هایمان باشیم.» (صص 45-46 کتاب)

ادامه دارد...

برچسب: نویسنده: maniya تاريخ: چهارشنبه 18 مرداد 1391 ساعت: 16:53

آقای حسن نراقی نخستین فصل کتاب خود «جامعه­شناسی خودمانی» رابه موضوعبیگانگی ما باتاریخ ولزوماطلاع از آناختصاص داده است.قطعاً انتخاب این موضوع به عنوان فصل نخست کتاب از سوی نویسنده، تعمدی بوده و شایدهر کس دیگریکه مطالعات تاریخی نسبتاً دقیقی داشته باشد، بتواند به اهمیت علم تاریخ و نقش آن دردرک و فهم بهتر وقایع سیاسی زمان حال خود پی ببرد.

در زیر، برای استفاده ی دوستان،متن این فصل از کتاب (صفحات 33-38) را آورده­ام(البته با تلخیص و حذف بخش­هایی از آن جهت عدم اطاله­ی کلام):

- - - - -

یکی از دردهای مملکت این است که حتی تحصیل­کرده­هایمان خیلی با تاریخ میانه خوبی ندارند (اگر یادتان باشد در دوره­های دبیرستان هم نه تاریخ و نه معلم تاریخ معمولاً جدی گرفته نمی­شدند). مسخره­تر از این نمی­شود که یک نفر به اصطلاح مدعی، یک نفر تحصیل­کرده، نداند از دو یا سه نسل قبلش پدرش کیست؟

... ملتی که تاریخ گذشته­اش را نمی­خواند و نمی­داند، همه چیز را خودش باید تجربه کند. آیا فرصت این کار را دارد؟ آیا عمرش به این تجربه­ها کفاف می­دهد؟ ببینید امریکایی دویست و چند ساله وقتی از تاریخش صحبت می­کند، با چه احترام و وقاری از آن سخن می­گوید، ببینید در مدارس عالی­شان درس تاریخ از چه وزنی برخوردار است و هکذا مدارس اروپایی.

از این دردناک­تر نمی­شود که تجربه­ای را به قیمت گزاف به دست می­آوریم ولی آن را نگاه نمی­داریم. یک نسل، دو نسل می­گذرد همه یادمان می­رود و آن­وقت دوباره روز از نو روزی از نو. ...

در یکی از سفرهای خارجی­ام آشنایی «خود تبعید» و طبیعتاً «ضد نظام»، با حرارت می­گفت این­ها بروند. گفتم بعد؟ گفت هرچه می­خواهد بشود از این بدتر نخواهد شد. گفتم مطمئنی؟

تنها توصیه­ای که به این بزرگوار کردم این بود که تاریخ بخواند. گفتم یادت نرود همیشه برخلاف گفته­ی تو از هر چیزی حتی بدترش هم وجود دارد. یادآورش شدم وقتی تازی­ها با شعار برادری و برابری به ایرانِ متعلق به امپراطور ساسانی و نه متعلق به ایرانی حمله­ور شدند، واقعیت ساده­ی تاریخی این است که فشارهای هیئت حاکمه با بدبختی­ها و نکبت­هایی که برای مردم بینوا فراهم کرده بود، زمینه­ی خوش­باوری را برای باور برادری و برابری اهدایی قوم مهاجر از مدت­ها قبل فراهم کرده بودند و همین­طور شد که تا آمد تفرعن و نژادپرستی و برتری­جویی اموی را احساس کند کارش از کار گذشته بود و چاره­ای جز تمکین نداشت. آن وقت مجبور شد حدود دویست و پنجاه سال دست و پا بزند تا بالاخره بتواند راه­هایی برای رهایی بیابد.

حالا هی به یاد یزدگرد باد به غبغب بینداز و آه بکش و نور به قبرش بفرست. آدم محترم! اگر خوب بود که نگهش می­داشتی. این چه معنا می­دهد که ذرع نکرده پاره می­کنی و تازه گناهش را اگر گناهی باشد گردن این و آن می­اندازی. حداقل چرا حرمت خود را نگاه نمی­داری؟ اگر همه چیز در آن دورانِ به خیال تو طلایی! منحصر به تعدادی مغِ از اهورا بی­خبر نبود که مانی پیدا نمی­شد، مزدک پیدا نمی­شد. مزدک وقتی دید اشراف اراضی دهقانان را به زور گرفته­اند و تمامی ثروت­ها را برای خود برداشته­اند نابرابری در تقسیم نعمت­های دنیا را سرمنشأ ظلم و فساد تشخیص داد، و برای رفع آن به قیام برخاست، سی سال جنگید و آن­قدر پابرهنه و گرسنه دور و برش را گرفت که قباد به ناچار با او از در سازش درآمد. اگر عدالتی در حداقلِ قبول مردم جامعه بود که کار مزدک این­قدر بالا نمی­گرفت. آن وقت، در مقابل این همه ظلم دربار و هیئت حاکمه، مزدک مردم را به کشتن شهوات و هوی­های نفسانی وامی­داشت، مردمان را از کینه و قتل بازمی­داشت و پیام­آور مهربانی و برابری بود.

یادمان باشد همیشه از شعارهای یک مخالف حکومت و به گفته­ی فرنگی­ها «اپوزیسیون» است که می­توان به کاستی­های آن حکومت پی برد. ببینید در ایران امروز هر کس می­خواهد شعار قشنگ بدهد و مورد توجه قرار گیرد بلافاصله سراغ «عدالت» می­رود، حتی آنهایی که اولِ کار، خود مروج بی­عدالتی­ها بودند.

... این فقط گوشه­ای از غفلت امپراطوری ساسانی آن دوره بود. داستان مغ­ها و انحصاری بودن همه نعمات برای ایشان و جنگ­های طاقت­فرسای متداول همه دست به دست هم می­دهند نوبت حکومت به یزدگرد که می­رسد دیگر پایه و اساسی ندارد که پایدار باشد و الا با چهار تا لشکرکشی محدود که به این زودی از پا نمی­افتاد.

بعد مسئله­ی مغول پیش آمد که کم و بیش همه در جریان شروع آن هستید. نخوت و غرور بیجا و دست­کم گرفتن دشمن بلایی را به سرمان درآورد که تا حدود سیصد سال گریبان­گیرمان بود.

می­بینید که همین دست کم­گرفتن حریف و فراموشی تجربیات قبلی در اوج فلاکت و گرفتاری ایران دوباره وادارمان می­کند صرفاً به بهانه­ی حمایت از شاهزاده اسکندر میرزا، پسر هراکلیوس تحت­الحمایه روس­ها، در گرجستان وارد جنگ­های طولانی بیست و پنج ساله با امپراطور مطرح و پرقدرت زمان بشویم و حاصلش هم دو عهدنامه­ی گلستان و ترکمن­چای که تا تاریخ باقی است باعث شرمساری هر ایرانی غیرتمندی خواهد بود.

چرا؟ برای این­که حافظه تاریخی نداشتیم، مطلب را خودمان باید تجربه می­کردیم. حالا باز بگویید انگلیس­ها این آش را برای ما پختند. ببینید من هم قبول دارم که هیچ آدم منصفی، با مختصر سواد تاریخی، منکر نقش انگلیسی­ها نمی­تواند باشد، ولی به موازات آن منکر نقش حضرت خاقان هم نمی­شود شد که یک­تنه برای همه­ی کشور تصمیم می­گرفت درحالی­که بزرگ­ترین هنرش تزیین ریش بلندش بود و افزایش شمار فرزندان ذکور و اناثش که حتی خودش هم تعداد دقیق آن را نمی­دانست. انگلیسی­ها هم وقتی بخواهند اعمال نفوذ کنند حداقل در معامله با آدم با شعور مجبورند یک چیزی بیشتر بدهند و یک کمی کمتر ببرند. نقش و تأثیر اصلی مال خودمان است.

اول من می­خواهم این را باور کنیم تا بتوانیم به دیگران بباورانیم.

اگر به سراسر این تاریخ نگاه بکنید، با اغماض­های جزئی سراسر آن یک طیف یکنواخت و تکراری و سینوسی است. قبیله­ای (کوچک و یا بزرگ فرق نمی­کند) دچار ظلم و ستم، رکود و پس آن رخوت، بی­تفاوتی و نومیدی می­شود؛ یک قوم، یک سرکرده، یک جریان، یک همسایه فرصت را مغتنم می­شمارد یورش می­آورد در دستش شمشیر و در کامش زبان چرب و وعده­های فریبنده ولی در کله­اش جز به غارت و تاراج به هیچ چیز دیگری نمی­اندیشد. یعنی برای فتح فقط زور بازو نیاز است و ویرانی و آتش زدن؛ چه در این مرحله استطاعت اندیشیدن نه تنها عامل مؤثری نیست بلکه تاحدودی باز دارنده هم هست.

فاتح می­شود؛ قبلی­ها را یا می­کشد و یا فراری می­دهد، جایش می­نشیند تا از درون قبیله یک عده که نه شهامت کشته شدن را داشتند و نه قدرت یا شانس فرار، به سرعت تغییر شکل می­دهند؛ با فاتح به صورت کاسه داغ­تر از آش همداستانی می­کنند؛ می­شوند دست راستش! یحیی برمکی در خدمت هارون قرار می­گیرد، خواجه نظام­الملک می­شود همه کاره­ی ملکشاه سلجوقی، خواجه نصیرالدین طوسی می­شود دست راست خان مغول، میرزا ابراهیم کلانتر با هزار دوز و کلک حکومت را از زندیه می­گیرد و می­دهد به دست قاجاریه، فرقی نمی­کند و در همین سلسله­ی ابد مدت!! قاجاریه میرزا علی­اصغرخان اتابک با سه پادشاه در قبل و بعد از مشروطه کنار می­آید. یک چندی بدین منوال می­گذرد.. اما چون تدبیر نیست (و اگر هست اختصاصاً در جهت منافع شخصی به کار می­رود) برنامه­ریزی نیست، مدیریت پایدار نیست، درایت نیست خیلی زود شمارش معکوس آغاز می­شود.

سراسر تاریخ گذشته­مان را نگاه کنید گرفتن به همت یک مرد نظامی (از هر نوعش) انجام می­گیرد چون برای گرفتن فقط زور لازم است و آتش زدن و زبان درآوردن، اما وقتی اوضاع آرام شد می­بینید که دیگر حتی نادرشاهی که برای ایرانی سرافکنده­ی بعد از صفویه، این چنین اعتباری را فراهم آورده قادر به ادامه کار نیست چون تمرین سازندگی نکرده، آمادگی و سواد لازم را برای این کار ندارد؛ بنابراین همان رویه­ی نظامی را آن­قدر ادامه می­دهد که مردم برای تأمین مالیات مجبور می­شوند دخترانشان را به ترکمن­ها بفروشند و وقتی دیگر به جان آمدند باز شروع می­شود؛ روز از نو روزی از نو، تا سر بجنبانی یک مقطع دیگر از رویدادهای تکراری تاریخ شکل گرفته است.

به هر حال به این نتیجه می­رسیم که اگر نخواهیم همه چیز را دوباره و چند باره تجربه کنیم باید تاریخ را جدی­تر بگیریم. چه باور دارم بدون شناخت دیروز هرگز قادر نخواهیم بود امروز و فردای بهتری برای خود بسازیم.

برچسب: نویسنده: maniya تاريخ: چهارشنبه 18 مرداد 1391 ساعت: 16:53

برچسب: نویسنده: maniya تاريخ: چهارشنبه 18 مرداد 1391 ساعت: 16:51

به گزارش خبرگزاری فارس از اصفهان، «همچنان که برق از مشرق ساطع شد تا در مغرب ظاهر شود، ظهور پسر انسان نیز چنین خواهد شد، آن گاه نشانه پسر انسان در آسمان پدیدار شود و جمیع طوایف زمین سینهزنی کنند و پسر انسان را ببینند که بر ابرهای آسمان با قوت و جلال میآید، آسمان و زمین زایل خواهد شد، اما سخن من هرگز زایل نخواهد شد، اما از آن روز و ساعت هیچ کس اطلاع ندارد، حتی ملائکه آسمان، جز پدر من و بس، شما نیز حاضر باشید، زیرا در ساعتی که گمان نبرید پسر انسان میآید»


این بشارتی بر ظهور امام زمان (عج) در یکی از انجیلهای مسیحیان است که توسط یکی از برترین حواریون حضرت مسیح به نام «برنابا» از قول حضرت عیسی (ع) آمده است و در جا به جای آن «برنابا» از قول حضرت مسیح به آمدن پیامبری به نام محمد (ص) پس از خودش و بر ظهور منجی بشریت امام زمان (عج) بشارت داده است.

کلمه پسر انسان در انجیلها مطابق نوشته محقق آمریکایی مستر هاکس 80 بار در انجیل و ملحقات آن تکرار شده که فقط 30 مورد آن با حضرت عیسی تطبیق میکند و 50 مورد دیگر از نجات دهندهای سخن میگوید که در آخر زمان ظهور و عیسی مسیح (ع) نیز با او میآید و از ساعت و روز ظهور او جز خدا کسی اطلاع ندارد.

همچنین با وجود اینکه این انجیل پیش از ظهور پیامبر اکرم (ص) نوشته شده است، در بخشهای مختلف آن از زبان حضرت عیسی (ع) به آمدن پیامبر اسلام وعده داده شده است:

«به تحقیق همه پیامبران آمدند مگر رسولالله، آنکه زود است بعد از من بیاید زیرا که خدا این میخواهد تا که من مهیا سازم راه او را "

و همانند عقاید مسلمانان در انجیل «برنابا» بشارت ظهور نور حضرت محمد (ص) بر آدم پس از آفرینش وی نیز آمده است: « پس چون آدم برخواست بر قدمهای خود، در هوا نوشتهای دید که مثل آفتاب میدرخشید که نص آن " لااله الا الله و محمد رسولالله بود" »

پس آدم از خداوند میخواهد که معنای این کلمات را بر او روشن کند و خداوند جواب میدهد:

برچسب: نویسنده: maniya تاريخ: چهارشنبه 18 مرداد 1391 ساعت: 16:51

اسپانیا با پیروزی مقابل ایتالیا، قهرمان یورو ۲۰۱۲ شد. تیم ملی فوتبال اسپانیا با پیروزی مقابل ایتالیا برای نخستین بار در جهان، سه عنوان قهرمانی پپاپی تورنمنتهای مهم را به دست آورد تا در این زمینه هتتریک کند.


به گزارش «تابناک»،سرانجام تکلیف جام چهاردهم اروپا نیز مشخص شد و اسپانیا با اقتدار کامل توانست قهرمان این دوره از رقابتها شود. این برای نخستین بار است که در تاریخ بازیهای جام ملتهای اروپا توانسته دو بار پشت هم قهرمان شود و این افتخار برای دل بوسکه ثبت خواهد شد.


اسپانیا همچنان با اشتها و انگیزه برای به دست آوردن سومین جام فوتبالی پیاپی در بازی فینال به مصاف ایتالیا رفت.


دو تیم اسپانیا و ایتالیا در فینال رقابتهای یورو ۲۰۱۲ به مصاف یکدیگر رفتند که این مسابقه در پایان با برتری چهار بر صفر اسپانیا به پایان رسید تا ماتادورها برای دومین دوره پیاپی قهرمان اروپا شده و به سومین قهرمانی خود در تورنمنتهای معتبر جهانی دست پیدا کنند.

در این دیدار که به قضاوت پدر پرونکا از پرتغال برگزار شد، ماتادورها بازی را هجومی آغاز و حملات پرشماری را روی دروازه ایتالیا پیریزی و بسیار زود هم به گل برتری دست پیدا کردند.
در دقیقه چهاردهم این دیدار، «داوید سیلوا» با ضربه سر دروازه ایتالیا را باز کرد.

در دقیقه دهم، فابرگاس پشت محوطه جریمه توپ را در اختیار ژاوی قرار داد اما شوت محکم این بازیکن درون چهارچوب نبود و راهی اوت شد.

در دقیقه چهاردهم، اسپانیا به گل نخست خود رسید. فابرگاس از سمت راست درون محوطه جریمه ایتالیا راه یافت و توپ را برای سیلوا سانتر کرد تا این بازیکن با یک ضربه سر محکم دروازه بوفون را فرو بریزد.

در دقیقه ۲۱، کیلینی مدافع ایتالیا به دلیل مصدومیت از زمین مسابقه خارج شد و بالزارتی جای او را گرفت تا ایتالیاییها مجبور شوند، یک تعویض اجباری انجام دهند.

در دقیقه ۲۷، بازیکنان ایتالیا توپی را روی دروازه اسپانیا سانتر کردند؛ اما کاسیاس با خروج بهنگام خود، پیش از رسیدن توپ به بالوتلی، خطر را دور کرد.

دو دقیقه بعد، کاسانو از درون محوطه جریمه، دروازه اسپانیا را هدف گرفت که باز هم کاسیاس توپ را در اختیار گرفت. مدافع عنوان قهرمانی در دقیقه ۴۱ گل دوم خود را نیز به ثمر رساند. داوید سیلوا، زننده گل نخست با یک پاس عالی، آلبا را در موقعیت تک با تک با بوفون قرار داد و این بازیکن نیز دروازه ایتالیا را برای بار دوم باز کرد تا نیمه نخست با برتری دو بر صفر اسپانیا به پایان برسد.

با آغاز نیمه دوم، بازیکنان ایتالیا فشار خود را افزایش دادند تا بتوانند دو گل خورده را جبران کنند. در همان آغاز نیمه دوم، دی ناتاله که به جای کاسانو به میدان رفته بود، با یک ضربه سر محکم، دروازه کاسیاس را تهدید کرد اما این توپ با فاصله کمی از بالای دروازه راهی اوت شد.

در دقیقه ۴۸، فابرگاس درون محوطه جریمه ایتالیا، چند مدافع را پشت سر گذاشت اما خروج بهنگام بوفون اجازه ادامه کار را به مهاجم اسپانیا نداد. یک دقیقه بعد، ضربه سر راموس درون محوطه جریمه ایتالیا به دست بونوچی برخورد کرد، اما داور پرتغالی این برخورد را عمدی تشخیص نداد و پنالتی نگرفت.

در دقیقه ۵۷، تیاگو موتا در سومین تعویض ایتالیا به جای مونتولیوو به میدان رفت اما تنها چهار دقیقه بعد، این بازیکن آسیب دید و نتوانست به بازی ادامه دهد. به این ترتیب، ایتالیا که دیگر تعویضی نداشت، مجبور شد با ده بازیکن به بازی ادامه دهد تا کار برای لاجوردیپوشان سختتر از پیش شود.

در دقیقه ۸۴، فرناندو تورس روی پاس عمقی ژاوی، گل سوم را نیز به ثمر رساند. با این حال، این پایان کار نبود و تنها چهار دقیقه بعد، تورس یک پاس گل به خوان ماتا داد تا این بازیکن نیز در پیروزی تیمش سهمی داشته باشد و تیر خلاص را به پیکر نیمه جان ایتالیا شلیک کند.

به این ترتیب، اسپانیا با سه قهرمانی پیاپی در سه تورنمنت معتبر جهانی (یورو ۲۰۰۸، جام جهانی ۲۰۱۰ و یورو ۲۰۱۲) تاریخساز شد و یک رکورد تاریخی از خود بر جای گذاشت. پیش از این، هیچ تیمی نتوانسته بود به چنین پیروزی دست پیدا کند.

محل برگزاری مسابقه: ورزشگاه المپیک کیف اوکراین
هوا: صاف، ۲۶ درجه سانتیگراد، رطوبت ۴۲ درصد
داور: پدرو پروئنکا (پرتغال)

ترکیب دو تیم:

اسپانیا: کاسیاس، پیکه، راموس، آربلوآ، آلبا، اینیستا (ماتا ۸۷)، ژاوی، فابرگاس (تورس ۷۵)، آلونسو، بوسکتس، سیلوا (پدرو ۵۹)

ایتالیا: بوفون، کیلینی (بالزارتی ۲۱)، آباته، بارزالی، بونوچی، مارکیزیو، دهروسی، مونتولیوو (موتا ۵۷)، پیرلو، بالوتلی، کاسانو (دی ناتاله ۴۶)

مالکیت توپ: اسپانیا ۵۰ درصد ـ ایتالیا ۵۰ درصد

حضور دو تیم از یک گروه در فینال

از سال ۱۹۸۸ در جام ملتهای اروپا، هر هشت سال یک بار دو تیم از یک گروه راهی دیدار نهایی مسابقات شدهاند:
سال ۱۹۸۸: شوروی و هلند از گروه B سال ۱۹۹۶: آلمان و جمهوری چک از گروه C سال ۲۰۰۴: پرتغال و یونان از گروه A سال ۲۰۱۲: اسپانیا و ایتالیا از گروه C نکته دیگر اینکه در سال ۱۹۸۸، شوروی به عنوان تیم اول از گروه راه یافت، ولی هلند قهرمان مسابقات شد. در سال ۱۹۹۶ آلمان به عنوان تیم نخست از گروه صعود کرد و در پایان قهرمان مسابقات شد.

در سال ۲۰۰۴ پرتغال به عنوان تیم نخست از گروه راه یافت، ولی یونان قهرمان مسابقات شد. مطابق روال گذشته اسپانیا شد.

برچسب: نویسنده: maniya تاريخ: چهارشنبه 18 مرداد 1391 ساعت: 16:51

درمان بیماری ها با استفاده از آب (آب درمانی)

استفاده از آب چه بصورت داخلی یعنی نوشیدن آن و چه بصورت خارجی یعنی استفاده از حمام، دوش، استخر، دریا و غیره برای درمان برخی از اختلالات از گذشته توسط مردم نقاط مختلف جهان بکار رفته است.

گاهی آب خیلی سرد و گاهی آب بسیار داغ و گاهی استفاده متناوب از هر دوی آنها، یک روش درمانی محسوب می گردد. آب لوله کشی شهرها معمولاً از نظر میکروبی با افزودن کلر تصفیه و گاهی نیز در برخی از کشورها برای جلوگیری از پوسیدگی دندان ها به آن فلوئور نیز اضافه می کنند. بهرحال هر دو این مواد در دراز مدت برای بدن مضر می باشند. بهترین نوع آب آشامیدنی، آبی است که از قنات ها، چشمه ها، رودخانه های جاری و آب باران بدست می آید. هر مولکول آب از دو اتم هیدروژن و یک اتم اکسیژن درست شده است. اتم های هیدروژن با بار مثبت در یک طرف و اتم اکسیژن با بار منفی در طرف دیگر مولکول قرار دارند و حالت قطبیت (پولاریتی) قوی به آب می دهند. اگر این حالت پولاریتی وجود نداشت، آب به سرعت تبخیر و یا از درون سلولهای زنده خارج می شد.

بیش از ۷۰% وزن بدن ما را آب تشکیل می دهد، یک فرد ۶۵ کیلویی از حدود ۴۵ لیتر آب، ۱۳ کیلو پروتئین، ۱۰ کیلو چربی، ۲ کیلو مواد معدنی و ۵/۰ کیلو کربوهیدرات و ۷ گرم ویتامین تشکیل شده است.

برچسب: نویسنده: maniya تاريخ: چهارشنبه 18 مرداد 1391 ساعت: 16:48

آیه اى به جهت دفع درد ساق پا
سالم بن محمد شكایت كرد به حضرت صادق علیه السلام از درد ساق پا و گفت : این درد مرا از همه كار عاجز كرده است . فرمودند: این آیه را هفت بار بر آن موضع بخوان .

و اتل ما اوحى الیك من كتاب ربك لا مبدل لكلماته و لن تجد من دونه ملتحدا

(سوره كهف ، آیه 26)


--------------------------------------------------------------------------------

آیه اى به جهت بهبود از یرقان و زردى چشم
براى رفع یرقان و زردى چشم ، این آیات را نوشته و بالاى سرش بیاویزد.

قالوا سبحانك انت ولینا من دونهم بل كانوا یعبدون الجن اكثرهم بهم مومنون و قالوا ربنا یعلم انا الیكم لمرسلون و ما علینا الا البلاغ المبین انا تطیرنا بكم لئن لم تنتهوا لنرجمنكم و لیمسنكم منا عذاب الیم .


--------------------------------------------------------------------------------

آیه به جهت كسى كه پیچش شكم دارد
از امام موسى كاظم علیه السلام منقول است كه این آیات را سه بار بر آب خوانده و آن آب را بخورد و دست بر شكم بمالد:

یرید اللّه بكم الیسر و لایرید بكم العسر اولم یر الذین كفروا ان السموات و الارض كانتا رتقا ففتقنا هما و جعلنا من الماء كل شى ء حى افلا یومنون .


--------------------------------------------------------------------------------

آیه اى جهت دفع سنگ مثانه
از حضرت صادق علیه السلام رسیده است جهت دفع سنگ مثانه این آیات را بنویسد و هنگام خواب یك مرتبه و بعد از بیدار شدن نیز یك مرتبه بخواند.

الم تعلم ان اللّه له ملك السموات و الارض ما لكم من دون اللّه من ولى و لا نصیر.


برچسب: نویسنده: maniya تاريخ: چهارشنبه 18 مرداد 1391 ساعت: 16:48

سوره ی طارق . اگر کسی این سوره جلیله را3 بار بخواند از شر اجنه و سارق در امان است.
سوره ی اعلاء.اگر کسی این سوره ی جلیله را نوشته به باغات خود بیندازد میوه هایش اصلا آفت نمی بیند.
سوره ی غاشیه. اگر هنگام دندان درد ویا بروز گاز در معده (نفخ معده) خوانده شود به اذن خدا شفا یابد.
سوره ی فجر : اگر کسی به خواندن این سوره جلیله ادامه دهد از شر مقامات بالا نجات می یابد .
سوره ی بلد : اگر کسی این سوره جلیله را برای هر گونه بیماری و مخصوصاً چشم درد بخواند باذن خدا شفا می یابد
سوره ی شمس : اگر کسی این سوره جلیله را 21 بار بخواند از هر گونه هول و هراس در امان می ماند
سوره ی لیل : اگر این سوره جلیله 7 بار در شبانه روز خوانده شود شخص از هر گونه ترس و واهمه در امان می ماند
سوره ی ضحی : اگر این سوره جلیله را 41 بخواند شخص می تواند اموال به سرقت رفته را به دست آورد .
سوره ی انشراح . اگر کسی این سوره ی جلیله را هنگام پوشیدن لباس وشانه زدن سر و ریش خود بخواند ، روی فقر را نمی بیند.
سوره ی تین
. اگراین سوره ی جلیله 70 بار خوانده شود شخص در چشم دیگران با اعتبار میابد.
سوره ی قدر . اگر شبهای رمضان این سوره ی جلیله را 1000بار بخواند حضرت محمد (ص) رادر خواب میبیند و کارهایش رو به راه میشود .
سوره ی بینه . هرکس این سوره ی جلیله را بخواند خداوند متعال او را از شر دشمن محفوظ میدارد .
سوره ی زلزال . اگر کسی این سوره جلیله را 41 بار بخواند دشمنش مغلوب و پریشان می شود .
سوره ی عادیات . اگر کسی این سوره ی جلیله را بخواند از نظر ها در امان میماند .
سوره ی قارعه . اگر کسی این سوره ی جلیله را بخواند میانشان صلح وآشتی پیش می آید.
سوره ی تکاثر . اگر کسی به خواندن این سوره جلیله ادامه دهد از عذاب قبر نجات می یابد.
سوره ی عصر. اگر کسی این سوره ی جلیله را 70 بار بخواند تنگی مادی و معنوی او رفع میشود .
سوره ی حمزه . هرکس این سوره ی جلیله را 21بار بخواند از شر اشخاص حاسد و فتنه جو نجات میابد.
سوره ی فیل . هرکس این سوره ی جلیله 250 بار بعد از نماز شام بخواند دشمن را مغلوب میکند.
سوره ی قریش . اگر این سوره ی جلیله 7بار خوانده شود ترس وی میریزد ، در خوراک ونوشیدنی او برکت حاصل میشود .
سوره ی ماعون . اگر این سوره ی جلیله 41 روز به یک کودک خوانده شود از افترا در امان میماند .
سوره ی کوثر . اگر این سوره ی جلیله 1000بار خوانده شود خداوند متعال آب کوثر را نصیب او میکند.
سوره ی کافرون. اگر این سوره ی جلیله را 3بار بخواند خداوند متعال او را از هرگونه بلایی حفظ میکند.
سوره ی نصر . اگر کسی این سوره ی جلیله را 3بار بخواند خداوند متعال ایمان را از شر شیطان حفظ میکند .
سوره ی لهب . اگر کسی این سوره ی جلیله را 1000 بار بخواند از چشم دشمن در امان میماند .
سوره ی اخلاص . اگر این سوره ی جلیله را 1000 بار برای کسی که بی جهت به زندان افتاده بخوانند ، او از زندان نجات پیدا میکند .
سوره ی فلق . هرکس این سوره را بعد ازهر نماز ، 3بار بخواند خداوند متعال او را از شر هر بلا ومصیبت ، فتنه و فساد ، ساحر وشیطان حفظ میکند.
سوره ی ناس. هرکس این سوره را بعد ازهر نماز ، 3بار بخواند خداوند متعال او را از شر هر بلا ومصیبت ، فتنه و فساد ، ساحر وشیطان حفظ میکند.

برچسب: نویسنده: maniya تاريخ: چهارشنبه 18 مرداد 1391 ساعت: 16:48

از کارهای استاد بزرگ شیخ بهائی، تعیین سمت قبله مسجد امام به مقیاس چهل درجه انحراف غربی از نقطه جنوب و خاتمه دادن به یک سلسله اختلاف نظر بود که مفتیان ابتدای عهد صفوی راجع به تشخیص قبله عراقین در مدت یک قرن و نیم اختلاف داشته اند.

یکی دیگر از کارهای شگفت که به بهائی نسبت می دهند، ساختمان گلخن گرمابه ای که هنوز در اصفهان مانده و به حمام شیخ بهائی یا حمام شیخ معروف است و آن حمام در میان مسجد جامع و هارونیه در بازار کهنه نزدیک بقعه معروف به درب امام واقع است و مردم اصفهان از دیر باز همواره عقیده داشته اند که گلخن آن گرمابه را بهائی چنان ساخته که با شمعی گرم می شد و در زیر پاتیل گلخن فضای تهی تعبیه کرده و شمعی افروخته در میان آن گذاشته و آن فضا را بسته بود و شمع تا مدتهای مدید همچنان می سوخت و آب حمام بدان وسیله گرم می شد و خود گفته بود که اگر روزی آن فضا را بشکافند، شمع خاموش خواهد شد و گلخن از کار می افتد و چون پس از مدتی به تعمیر گرمابه پرداختند و آن محوطه را شکافتند، فوراً شمع خاموش شد و دیگر از آن پس نتوانستند بسازند. همچنین طراحی منار جنبان اصفهان که هم اکنون نیز پا برجاست به او نسبت داده می شود.

استادان شیخ بهائی:

آن طور که مؤلف عالم آرا آورده است، استادان او بجز پدرش از این قرار بوده اند: "تفسیر و حدیث و عربیت و امثال آن را از پدر و حکمت و کلام و بعضی علوم منقول را از مولانا عبدالله مدرس یزدی مؤلف مشهور حاشیه بر تهذیب منطق معروف به حاشیه ملا عبدالله آموخت. ریاضی را از ملا علی مذهب ملا افضل قاضی مدرس سرکار فیض کاشانی فرا گرفت و طب را از حکیم عماد الدین محمود آموخت و در اندک زمانی در منقول و معقول پیش رفت و به تصنیف کتاب پرداخت."

مؤلف روضات الجنات استادان او را پدرش و محمد بن محمد بن محمد ابی الطیف مقدسی می شمارد و گوید که صحیح بخاری را نزد او خوانده است. علاوه بر استادان فوق در ریاضی، بهائی نزد ملا محمد باقر بن زین العابدین یزدی مؤلف کتاب مطالع الانوار در هیئت و عیون الحساب که از ریاضی دانان عصر خود بوده نیز درس خوانده است.

برای دانلود کتاب اینجا کلیک نمایید.

برچسب: نویسنده: maniya تاريخ: چهارشنبه 18 مرداد 1391 ساعت: 16:48

نخستین دستور عرفانی
مرحوم استاد علامه طباطبایی فرمودند که استاد ما عارف عظیم و سالک مستقیم مرحوم حضرت آیت الله حاج سید علی قاضی تبریزی، اولین دستوری
که می دادند ذکر یونسی بود؛ لا اله الّا انت سبحانک انّی کنت من الظالمین (سوره انبیاء، آیهٴ 88 ) که در مدت یکسال در وقت خاص به حالت سجده چهار صدبار
خوانده شود و دیگر مسبحات ستّ ( سورههای حدید، حشر، صف، جمعه، تغابن، اعلی ) که هر شب تلاوت شود.»

برچسب: نویسنده: maniya تاريخ: چهارشنبه 18 مرداد 1391 ساعت: 16:48

صفحه بندی