| ستاره دنباله داری با دو دنباله که از نوامبر 2011 در برابر دوربینهای زمینی ظاهر شده قرار است 5 مارس از نزدیک با زمین ملاقات کند. | |
به گزارش خبرگزاری مهر، "گاراد" ستاره دنباله داری با دو دنباله است که خاستگاه آن در صورت فلکی هرکول قرار دارد. این دنباله در 4 فوریه با زاویه حدود 0.5 درجه از توده کروی شکل از ستارگان با عنوان M92 عبور کرد و توانست با چشم غیرمسلح از زمین دیده شود. تلسکوپ نیومکزیکو به دوستداران نجوم اجازه داد که دنباله وسیعی از گرد و غبار را که به شکل ملخ هواپیما و یک دنباله یونی که به سبب باد خورشیدی در جهت مخالف خورشید در حرکت بود را مشاهده کنند. این توده کروی در فاصله حدود 27 هزار سال نوری از زمین قرار دارد درحالی که دنباله دار تنها در فاصله 12.5 دقیقه نوری از سیاره زمین واقع شده بود. روز 24 فوریه ستاره شناسان، "گاراد" را با یک یال سبز- آبی، یک دنباله باریک آبی رنگ از گاز و یک دنباله سرخ- قهوه ای از گرد و غبار رصد کردند. براساس گزارش مدیا ایناف، این ستاره دنباله دار 5 مارس از نزدیکی زمین با فاصله 1.3 واحد نجومی برابر با حدود 195 میلیون کیلومتر از کنار زمین عبور خواهد کرد و در آن روز با چشم غیرمسلح دیده خواهد شد. یک واحد نجومی فاصله میان زمین و خورشید و برابر با 150 میلیون کیلومتر است. دنباله دار "گاراد" که به طور کلی با عنوان c2009 P1 شناخته می شود در 13 آگوست 2009 توسط یک منجم استرالیایی به نام "جی. جی گاراد" کشف شد. در نوامبر 2011 این جرم آسمانی دوباره ظاهر شد و به تلسکوپهای نجومی کوچک با قطر لنز تنها 5 اینچ اجازه داد تا تصاویری زیبا از آن را تهیه کنند. دنباله دار گاراد با دو دنباله درحال عبور از کنار توده کروی M92 است نمای از نزدیک دنباله دار (سمت راست) یا توده کروی (سمت چپ) فاصله گاراد از زمین و خورشید در 18 فوریه 2012 | |
| منبع:خبرگزاری مهر |
برچسب: نویسنده: maniya تاريخ: چهارشنبه 18 مرداد 1391 ساعت: 16:53
به گزارش خبرگزاری مهر، در گزیده عکسهای نجومی هفته از نگاه نشنال جغرافی تصاویری از روبات مستتر،
تماشای خورشید گرفتگی از آسمان، ریگزارهای سرد و مسیر خیالی آسمان منتشر شده اند.








برچسب: نویسنده: maniya تاريخ: چهارشنبه 18 مرداد 1391 ساعت: 16:53
به گزارش خبرگزاری مهر، هدف این پروژه مطالعه بر روی نحوه تغذیه و غذا رسانی به فضانوردان طی سفرهای چند ماهه به سوی مریخ است و قرار است در جزیره بزرگ هاوایی اجرا شود.
محققان این پروژه در جستجوی 6 داوطلب و 2 داوطلب پشتیبان هستند که در کپسولی شبیه سازی شده زندگی کنند و برای 120 روز تظاهر کنند که فضانورد هستند، با این همه حجم بالای داوطلبانی که برای حضور در این پروژه اعلام آمادگی کرده اند موجب شگفتی دانشمندان شده است.
ماموریت HI-SEAS بر روی تغییرات تنظیمات غذایی افراد طی گذشت زمان و در محیطی محدود که امکان دسترسی به غذای تازه محدود است، مطالعه خواهد کرد.
طی این دوره آزمایشی داوطلبان ترکیبی از غذاهای بسته بندی شده و غذاهایی که توسط خود داوطلبان تهیه خواهند شد استفاده خواهند کرد و میزان مصرف غذا، علاقمندی به غذا و سلامت و حالات روحی افراد مورد بررسی قرار خواهند گرفت.
وضعیت داطلبان کاملا به شرایط سفر به مریخ شباهت خواهد داشت برای مثال ارتباط با خارج از کپسول با تاخیر انجام خواهد گرفت و داوطلب تنها زمانی قادر خواهد بود کپسول را ترک کند که لباس کامل فضایی را به تن کرده باشد.
بر اساس گزارش MSNBC، این ماموریت شباهت زیادی به ماموریتی دارد که توسط آژانس فضایی روسیه و اروپا در سال 2011 انجام گرفت، این ماموریت با نام مریخ 500 روی 6 داوطلب برای 500 روز در محیطی شبیه سازی شده مطالعه کرد تا بحرانهای فیزیکی و روحی آنها را مورد بررسی قرار دهد.
برچسب: نویسنده: maniya تاريخ: چهارشنبه 18 مرداد 1391 ساعت: 16:53

برچسب: نویسنده: maniya تاريخ: چهارشنبه 18 مرداد 1391 ساعت: 16:53
به گزارش خبرگزاری مهر، "جان جوهانسون" محقق موسسه علوم سیاره های فراخورشیدی ناسا می گوید این کوچکترین سامانه خورشیدی است که تا کنون کشف شده و بیشتر به سیاره مشتری و قمرهایش شباهت دارد تا یک سامانه خورشیدی. این کشف تاییدی دیگر بر تنوع نمونه سامانه های سیاره ای در کهکشان راه شیری است.
برچسب: نویسنده: maniya تاريخ: چهارشنبه 18 مرداد 1391 ساعت: 16:53
به گزارش خبرگزاری مهر، مارکوس راگوئل" عکاس آلمانی برای به دام انداختن کره زمین در یک قطره آب هفته ها تلاش کرد.
برچسب: نویسنده: maniya تاريخ: چهارشنبه 18 مرداد 1391 ساعت: 16:53

برچسب: نویسنده: maniya تاريخ: چهارشنبه 18 مرداد 1391 ساعت: 16:53
برچسب: نویسنده: maniya تاريخ: چهارشنبه 18 مرداد 1391 ساعت: 16:53
برچسب: نویسنده: maniya تاريخ: چهارشنبه 18 مرداد 1391 ساعت: 16:53

برچسب: نویسنده: maniya تاريخ: چهارشنبه 18 مرداد 1391 ساعت: 16:53

برچسب: نویسنده: maniya تاريخ: چهارشنبه 18 مرداد 1391 ساعت: 16:53
بخش نجوم کودکان کویپر برای بچه هایزیر 10 سال وعلاقمند به نجوم راه اندازی شدهکه دارای موضوعات گوناگونی است مانند:
نقاشی
مسابقه
سرگرمی
آموزش
و...
حتما سر بزنین.
برچسب: نویسنده: maniya تاريخ: چهارشنبه 18 مرداد 1391 ساعت: 16:53
گروه کویپر قصد دارد تا با گروه های نجومی استان گیلان همکاری کند.
گروه هایی که می خواهند با این گروه همکاری کنند لطفا با شماره 09385877275 تماس بگیرند.
مدیر گروه نجوم کویپر رشت
نعمتی.
برچسب: نویسنده: maniya تاريخ: چهارشنبه 18 مرداد 1391 ساعت: 16:53
برچسب: نویسنده: maniya تاريخ: چهارشنبه 18 مرداد 1391 ساعت: 16:53


برچسب: نویسنده: maniya تاريخ: چهارشنبه 18 مرداد 1391 ساعت: 16:53
با سلام خدمت همه دوستان عزیز و با عرض تسلیت به مناسبت ایام شهادت حضرت امام حسین (ع)،
چند ماهی بود به علت مشغولیتهای کاری و مشغلههای زندگی فرصت به روز شدن را نداشتم. از این بابت از همه دوستان و خوانندگان محترم به جدّ معذرت میخواهم.
در ادامه، توجهتان را به بخش باقیمانده از پست قبلی یعنی: «بازنگری معیارها» (از کتاب: پینکتههایی بر جامعهشناسی خودمانی، حسن نراقی، صص 45-49) جلب مینمایم:
... این برنامه میخواهد. یک برنامهی درازمدت و حساب شده بر پایهی معیارهای جدیدی که اصرار من هم در شناختن همین معیارهای جدید است... در امور نظامی هم همین طور است. همهی معادلات در هم ریخته؛ به این اظهارات آقای نیکسون رئیس جمهور متوفی آمریکا و نگرانی بیش از حدش در مورد افزایش قدرت نظامی رقیب در سال 1980 دقت کنید: «قیاس بودجههای نظامی دو کشور به روشنی افزایش قدرت نظامی شوروی را نسبت به آمریکا نشان میدهد، سیآیاِی مخارج دفاعی ما را در دهه گذشته 11 تا 12 درصد تولید ناخالص ملی برآورد کرده اما این رقم در شوروی به پانزده درصد میرسد که قرار است تا دهه 1980 آن را به هیجده درصد تولید ناخالص خود برسانند...»
ولی شاید خود همین آقای نیکسون هم علیرغم این نگرانیاش باور نمیکرد و شاید خودش را به باور نکردن زده بود که فقط چند سال بعد با افتتاح اولین فروشگاه زنجیرهای معروف مکدونالد در پشت میدان سرخ مسکو و تشکیل یک صف پنج کیلومتری از ساندویچخواهان (!!) مسکویی در مقابل آن، اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی به این پرابهتی! به یکباره و به مثل یک بادکنک از باد تهی شده، زمینگیر شود. میبینید که دیگر لشگرکشیهای آنچنانی هم کهنه شده... جنگ، جنگ ابزارهای الکترونیکی است؛ جنگ اقتصاد است و علم و اطلاعات، و بالاتر از همه جنگ مغزهاست...
امروزه همین فروشگاههای زنجیرهای که از آن یاد کردیم و یا امثال آنها در طول فقط یک ماه آنچنان درآمدی را برای صاحبان سهامش تولید میکند که دهیک آن را هم نادرشاه ما، با این همه بدنامی، در هندوستان نتوانست از جنگهایش به دست آورد. آن هم بدون ذرهای خشونت و خونریزی...
اما هنوز در گوشه و کنار این جهانِ نوابغِ نظامی (!)، کم نیستند کسانی که علاقهمندند ارتشهای چند صد هزار نفری داشته باشند که بیسبب و با سبب جلو پایشان رژه بروند. غافل از اینکه در دنیای امروز ای بسا یک چشم الکترونیکی، یک ابزار ماهوارهای، کار دهها لشگر را میکند. ... قدرت نظامها دیگر نه با تعداد نفوسشان سنجیده میشود و نه با عدهی لشکریانشان. تعیینکنندهترین عامل علم است، دانش است، دانایی است.
... این ما هستیم که باید در مبارزه برای زنده ماندن، آن هم سرافراز زنده ماندن، با تمام قوا تلاش کنیم که طرحها و اعمال و تصمیمهای خودمان را بر پایهی اطلاعات فرسودهی «دایی جان ناپلئونیِ» از کار افتاده و کهنه قرار ندهیم. مسائل روز دنیا را پیگیری کنیم اما احساساتی نشویم، و خردمندانه و واقعگرایانه، با چشمان باز در پی خواستهای معقول و شدنیِمان برآییم.
...
متداول بود، و هنوز هم کماکان ادامه دارد، که کشورهای فرادست برنامه میریزند، نقشهها میکشند تا کشورهای فرودست و ضعیف را به جان هم بیندازند تا بلکه بتوانند با فروش تجهیزات نظامی به لفت و لیسی برسند. ولی ببینید الآن دارد به تدریج روشها عوض میشود؛ یعنی واقعاً عوض شده.
در داکار، پایتخت سنگال، پارسال خودم شاهد بودم از میان خیل انبوه سیاهپوستانی که میکرب و مرض و گرسنگی از وجنات اکثریتشان میبارید از هر ده نفر رهگذر تعداد قابل ملاحظهشان موبایلهایشان را دم گوششان گرفته بودند و به «حظ گوشی» مشغول بودند!! خوب، معلوم است وقتی که میشود به کمک تکنولوژی با یکی دو دلار از پلاستیک یک موبایل «سبک جثه» ساخت و به این سیاه بخت برگشته به صد برابر قیمت فروخت دیگر چه دلیل دارد که کامیون و تانک بسازد؟ آن هم با آن عظمت و مشکل جابهجاییاش! ضمن اینکه فعلاً اگر بتواند از فروش همان سنگین جثهها هم غفلت نمیکند.
در صنعت هم همین طور. دنیای صنعت الآن سالهاست به این نتیجه رسیده که به جای متمرکز کردن یک کارخانه عظیم صنعتی در یکجا آنها را به صورت کارخانههای کوچکتر و حتی کارگاههایی با قابلیت جایگیری در خانهی یک کارگر درآورد تا بعداً با جمعآوری محصولات این کارگاههای کوچک آنها را به اصطلاح زیر یک سقف مونتاژ کند.
... ببینید فقط از طریق کم کردن ساعت کار کارگران، ایاب و ذهاب، پرداختهای اجباری تجمّعها چه صرفهجوییها که نمیکند! و چه بازارهای تازهای که در اختیار نمیگیرد. حالا به کشورهای در حال توسعه!! نگاه کنید هر روز در روزنامههایشان بشارتی است بر افتتاح یا کلنگزنی بزرگترین کارخانهی فولاد، بزرگترین چرمسازی! بزرگترین ... و بزرگترین و صدالبته همه با قابلیت بالای آلودگی محیط زیست و همه غیر اقتصادی، با کلی مسائل اجتماعی و کارگری و پیآمدهای آن.
ملاحظه میفرمایید که مثالها یکی دو تا نیست؛ با کمی تأمل خودتان هم به تعدادی دیگر از این معیارهای تغییر فرم داده پی خواهید برد ...
برچسب: نویسنده: maniya تاريخ: چهارشنبه 18 مرداد 1391 ساعت: 16:53
مطلب زیر به قلم آقای جعفر محمدی در تاریخ 6 آبان 1388 در سایت عصر ایران منتشر شدهکهبه دلیلارتباط آن با موضوع وبلاگ، متن آن را اینجا آوردم.
* * *
قرار است اعضای هیات مدیره یک شرکت بزرگ که چندین کارخانه تولیدی عظیم دارد ، برای یکی از کارخانه های زیرمجموعه، مدیرعامل تعیین کنند.
آقای "الف" کاندیدای احراز پست مدیرعاملی یکی از این کارخانه هاست که قطعات رایانه تولید می کند.
او تحصیلاتش را در رشته سخت افزار به اتمام رسانده، 20 سال سابقه کاری در این خصوص دارد و از کارگری در خط تولید تا مدیریت پروژه و سایر سمت های اجرایی و مدیریتی مرتبط را تجربه کرده است.
او مدتی مدیر عامل شرکت مشابه دیگری نیز بوده و در طول مدت مدیریت اش، ارزش سهام آن شرکت در بورس رشد قابل توجهی داشته است ولی به علل شخصی از آنجا بیرون آمده است.
آقای "الف"، فردی است درونگرا و به شدت کاری؛ زیاد حرف نمی زند، سخنرانی اش افتضاح است و مدام تپق می زند و بلد نیست مدام قربان صدقه بالا دستی هایش برود. کار ، برای او مهم ترین چیز است و البته نتیجه ؛ همکارانش به او لقب "اکتیو سایلنت" داده اند!
رقیب او برای احراز مدیریت این کارخانه، فردی است به نام آقای "ب"؛ مردی خوش سخن که در همه مراسم ها، سعی می کند در ردیف اول بنشیند و هنگامی که رییس اش حرف می زند، طوری سرش را به نشان تایید تکان می دهد که رییسحتماً متوجه شود.
او حتی مواقعی هم که رییس حضور ندارد، از او تعریف می کند زیرا معتقد است که دیوار موش دارد، موش هم گوش دارد.
آقای "ب" مهندسی معدن خوانده و اخیرا نیز به دوستانش گفته است که در حال تحصیل دکترا در یک دانشگاه غیرحضوری خارجی است و به همین دلیل نامه هایش را با پیشوند "دکتر" امضا می کند.
او مدتی در واحد حقوقی یک کارخانه قند و شکر کار کرده، زمانی مشاور سیاسی استاندار بوده، چند سالی را عضو هیات مدیره یک باشگاه ورزشی بوده و مدتی است که امور مالی یک شرکت بزرگ لیزینگ رایانه را عهده دار است.
او از هر فرصتی برای ابراز علاقه به مدیرعامل شرکت و اعضای هیات مدیره استفاده می کند و آخرین بار، سه شنبه هفته گذشته بود که با یک دسته گل بزرگ به دفتر رییس هیات مدیره رفت و به منشی او گفت: آقای رئیس که تشریف آوردند، بفرمایید فلانی این برگ سبز را تقدیم کرد برای عرض تبریک روز تولد!
او سعی می کند تا از علایق سیاسی، مذهبی و حتی ورزشی روسایش سر در بیاورد و خود را در این زمینه ها، همسان با بالادستی هایش نشان دهد.
اکنون، پرونده این دو نفر بر روی میز هیات مدیره شرکت است و در جلسه روز دوشنبه آینده ، یکی از آنها به سمت ریاست کارخانه تولید قطعات رایانه ای منصوب خواهند شد.
به نظر شما چه کسی بازی را می برد؟
آقای "الف" چون کارآمد است؟
یا آقای "ب" که ابراز وفاداری می کند؟
در یک جامعه رو به رشد یا توسعه یافته، حتما آقای "الف" رییس کارخانه می شود. در آنجا، کاری به عقاید فردی و ویژگی های شخصی افراد ندارند، مدیران ارشد نیز چون بر اساس لیاقت و شایستگی عهده دار سمت های ارشد شده اند، نیازی به تملق و ابراز وفاداری پایین دستی ها ندارند، بنابراین از مدیران زیرمجموعه های خود، کارآمدی و نتیجه مطلوب می خواهند . اینکه فلانی در خط سیاسی من است یا هر جا که می نشیند از من دفاع می کند یا وقتی مرا می بیند، فورا دست به سینه می شود و هر چه گفتم را بی چون و چرا اجرا می کند، در چنین جوامعی، موضوعیت ندارد.
اما در جهان سوم، تردید نکنید که قرعه فال به نام آقای "ب" می افتد چون اگر آقای "الف" که کارآمد و متخصص است سر کار بیاید، برای هیات مدیره - که خودشان نیز بر اساس شایسته سالاری منصوب نشده اند و در کار خود کم دانش هستند- دردسرساز می شود و اطاعت پذیر نخواهد بود.
متاسفانه و به صراحت باید گفت که یکی از مهم ترین علل عدم رشد مطلوب جامعه ما نیز این است که در آن برای احراز مدیریت های جامعه ، در اغلب مواقع نیازی نیست کارآمدی تان را ثابت کنید بلکه کافی است وفاداری خود را به اثبات برسانید، آن وقت بقیه مسایل خود بخود حل می شود!
منبع: سایت عصر ایران http://asriran.com/fa/pages/?cid=88666
برچسب: نویسنده: maniya تاريخ: چهارشنبه 18 مرداد 1391 ساعت: 16:53
ضمن تبریک سالروز میلاد با سعادتپیامبر راستی ودرستی حضرت محمد(ص)
و ولادت حضرت امام جعفر صادق (ع)
مطلب زیر را یکی از دوستان ارسال نموده است.
در یک کشور فرضی و در یکی از ادارات دولتی تصمیمی مبنی بر احداث سایبان در پارکینگ خودرو گرفته شده و آگهی مناقصه منتشر گردید. نمایندگان سه شرکت، داوطلب اجرای پروژه شده و به ترتیب پیشنهادات زیر را برای انجام کار ارائه دادند.
نماینده شرکت کره ای با دوربین مخصوص و لپ تاپ به محوطه پارکینگ آمد و پس از انجام ارزیابی ها و محاسبات بسیار دقیق مبلغ پیشنهادی خود را به میزان ده میلیون واحد پول آن کشور فرضی ارائه داد. او در پیش فاکتور خود، ریزهزینه های عملیات را بدین منوال درج کرد بود: پنج میلیون برای مصالح، چهار میلیون برای دستمزد کارگران و یک میلیون برای سود شرکت.
نماینده شرکت چینی با یک عدد متر ساده، طول و عرض و ارتفاع آن محل را اندازه گرفته و سپس با ماشین حساب چند تا دگمه را فشار دادهو مبلغ هفت میلیون را پیشنهاد کرد. ریز فاکتور پیشنهادی او بدین شرح بود: سه میلیون مصالح، سه میلیون دستمزد کارگران و یک میلیون برای سود شرکت.
نماینده شرکت داخلی با اتکا به یک پشتیبانپا پیش گذاشت و بدون مقدمه و انجام هیچگونه محاسبه و اندازه گیری مبلغ دویست هفتاد میلیون را پیشنهاد کرد. بعد از باز شدن پاکت پیشنهادی شرکت های خارجی متوجه شد که یک صفر اشتباه تایپیست بود و پیشنهاد او بیست و هفت میلیون است. پس از تلاش فراوان و امتناع او از افشاء دانش فنی شرکتشریزهزینه های او به این قرار بود: ده میلیون بابت سود حاصل از صرفه جوئی ارزی، ده میلیون بابت تعرفه گمرکی و حمایت از صنایع و شرکت های داخلی، هفت میلیون بابت پرداخت به شرکت چینی جهت انجام کار. با تصمیم مسئولین تدارکات وبا ذکر مصلحت برای حمایت از صنایع داخلی، او برنده مناقصه شد!!
راستی کسی تا به حال گفته چه موقع یارانه ای که مردم به دولت به شکل تعرفه های گمرکی و حمایت از مصرف کننده، و به صنایع داخلی بابت خود کفائی می پردازند، باید قطع شود؟
اگر کسی ادعا کند، این تعرفه ها بابت رشد صنعت ملی می شود، لطفا بفرماید این چندین هزار میلیارد تعرفه ای که از ورود خودرو گرفته می شود، چقدر موجب رشد ایران خودرو و عدم وابستگی کشور شده؟ آیا می دانید به عنوان مثال تولیدات ایران خودروبه جای مصرف 6 لیتر بنزین در صد کیلومتر که از مشخصات یک خودرو ارزان قیمت خارجی است حداقل12لیتر بنزین در صد کیلومتر مصرف می کنند، که ضمن اتلاف سرمایه صاحب خودرو موجب آلودگی هوا و تبدیل ایران به بزرگترین وارد کننده بنزین منطقه می شود؟
آقای دکتر دمینگ در یکی از سخنرانی هایش در ایالات متحده می گوید: "در راستای حمایت از صنایع و تولیدات داخلی و به جای پرداختن به مقوله اساسی کیفیت، اگر بخواهیم صرفاً به تصویب مقررات سفت و سخت و بستن تعرفه های سنگین گمرگی بسنده کنیم، نتیجه ای نخواهد داشت مگر ترویج بی لیاقتی در سطح ملی."
برچسب: نویسنده: maniya تاريخ: چهارشنبه 18 مرداد 1391 ساعت: 16:53
در دو پست قبلی، پنج عامل از عواملی که از سوی روشنفکران ما به عنوان عامل اساسی عقبماندگیمان مطرح شده، یعنی: نظام سلطنتی، حاکمیت هزار فامیل، نفت، موقعیت سوقالجیشی کشور و بیسوادی مردم، مورد نقد و بررسی قرار گرفت. در این پست به بررسی عامل «استعمار» و پاسخ به این سؤال که آیا مهمترین عامل عقبماندگی ما استعمار بوده یا نه، میپردازیم.
دکتر علی محمد ایزدی در کتاب خود «چرا عقبماندهایم؟» (صص 46-50) به نقد این دیدگاه که «استعمارگران عامل اساسی عقبافتادگی ما هستند» پرداخته و در این رابطه چنین نوشته است:
«احتمالاً وجود دولتهای استعمارگر به عنوان عامل اساسی عقبافتادگی، بیشترین طرفدار را در بین روشنفکران ایران دارد. طرفداران این نظریه معتقدند کشورهای استعمارگر که سمبل آنها انگلستان دیروز و آمریکای امروز هستند، برای حفظ بقای خود نیاز دارند که چرخ اقتصادشان به طور دائم با سرعتی پرشتاب بچرخد تا گرفتار بحران و در نهایت سقوط نشوند. برای این منظور، کم و بیش همراه با سایر کشورهای صنعتی غرب تلاش میکنند تا کشورهای دیگر را به هر شکل که شده است اسیر و برده خود نگه دارند تا بتوانند آنها را از دو جهت استثمار کنند: یکی با سرمایهگذاری در آن ممالک و استفاده از منابع طبیعی و کارگران ارزان قیمت، و دیگری با انباشتن بازار آنها از محصولات بنجل.
برای حصول این منظور است که با دخالتهای نامشروع خود کنترل حکومتهای اینگونه ممالک را در اختیار میگیرند. بدین ترتیب که با فشارهای تبلیغاتی، تطمیع، تهدید و عندالاقتضا کودتا و یا هر کار ممکن دیگری فاسدترین افراد را در رأس هیئت حاکمه نگه میدارند و به دست آنها ارتش و اقتصاد آن کشور را در اختیار میگیرند و بر مردمش سوار میشوند و با اجرای برنامههای فرهنگ استعماری و فاسد کردن مردم، امکان سواری کشیدن از نسلهای آیندهشان را فراهم میکنند. طرفداران این عقیده مثالهای بازر و روشنی که غیر قابل انکار است ارائه میدهند. در حقیقت، به گواهی تاریخ گذشتگان و تجربیات عینی دنیای موجود، کشورهای استعماری هرجا که توانستهاند ملتهای دیگر را به زیر سلطه درآوردهاند. معذلک، با عنایت به دلایل زیر، کشورهای مذکور علتالعلل بدبختی ما نیستند.
درست است که سالیان دراز انگلستان و روسیه و بعد از آن آمریکا بیش از سایر کشورهای خارجی در ایجاد و حفظ حکومتهای قلدر و فاسد ایران رأساً دخالت داشتهاند و درست است که دخالت ناروای آنها در ایران آنقدر گستاخانه بوده که دیگر جای هیچ دفاعی برای خود باقی نگذاشتهاند، ولی باید پذیرفت که برای کشورهای استعماری که مقاصد خاص اقتصادی و بهرهکشی دارند، فرق نمیکند که قربانی آنها آلمان و ژاپن باشد یا ایران و کره، کشورهای آمریکای لاتین باشند یا کشورهای قاره افریقا، هر نقطه مناسب بود لنگر میاندازند و هرجا بیشتر خوش گذشت بیشتر میمانند. و این امری بسیار طبیعی است.
آلمان و ژاپن بعد از جنگ بینالملل دوم کشورهایی شکست خورده در جنگ همه چیز خود را از دست داده بودند. مخصوصاً آلمان وضع فلاکتباری داشت. نه تنها کارخانه و کارگاه قابل ملاحظهای که سالم مانده و تولیداتی داشته باشد، نداشت بلکه اکثر خانههای مسکونی مردم زیر بمباران از بین رفته و به تل خاکی تبدیل شده بود. خرابهای بود که قحطی و گرسنگی در آن بیداد میکرد.
آمریکای ثروتمند تاجر مسلک به نام کمک به مردم و به نام تجدید حیات اقتصادی، اما در حقیقت اگر نگوییم صد در صد ولی مسلماً با انگیزه نفعطلبی، در آلمان و ژاپن سرمایهگذاری کرد تا از کارگران متخصص ارزان قیمت آنجا استفاده کند، بازار آنها را شاید برای مصرف مصنوعات و محصولات خود قبضه نماید و در ضمن ملتی سیر و قوی در برابر کمونیسم شوروی علم کند. صرفنظر از هر نوع انگیزهای که آمریکا برای این کار داشت، بعد از گذشت مدت ناچیزی در برابر تاریخ ملتها، این ژاپنی و آلمانی بود که عملاً از سرمایهگذاری آن کشور بهره برد و خود را از خاک مذلت بیرون کشید و گرد و غبار فقر را از سر و روی خویش زدود و امروز هر دو کشور از رقبای بسیار سرسخت اقتصاد آمریکا به شمار میروند.
در حالیکه در تمام مدت بعد از جنگ جهانی تا قبل از انقلاب، به استثنای سالهای آخر، آن هم جزئی، آمریکا در ایران سرمایهگذاری قابل ملاحظهای نداشته و در نتیجه کارگران ایرانی را استثمار نکرده است. ایران هم منحصراً بازار فروش مصنوعات و محصولات آمریکایی نبوده بلکه بازاری برای فروش فراوردههای خیلی از کشورهای دیگر دنیا از جمله ژاپن، آلمان، اسرائیل، فرانسه، اروپای شرقی و ... بوده است. ولی در عین حال تقریباً در تمام نیم قرن گذشته انگلیس و آمریکا حامی و ارباب بیچون و چرای شاه در همه جا بودند و آمریکا تسلط کامل خود را بر ارتش و سیاست ایران حفظ کرده بود و از پایگاههای نظامی ایران برای کنترل حرکات روسیه شوروی استفاده میکرد.
سؤالی که در اینجا مطرح میشود این است که چرا آمریکا با آن همه سرمایهگذاری که در آلمان و ژاپن شکست خورده خرد و خمیر شده کرد، نتوانست تسلط خود را برای استثمارشان حفظ کند و آن را ادامه دهد، ولی در ایران بدون سرمایهگذاری توانست؟ پس علت، وجود آمریکا نیست، چیز دیگری است که امکان حضور انگیس پریروز را آن شکل، و حضور آمریکای دیروز را به آن ترتیب، در ایران فراهم کرده بود و اگر به خود نیاییم شرایط حضور قدرت دیگری را برای فردا آماده میکند.
دلیل دیگری که حضور کشورهای استعماری مانند آمریکا را نباید علت اصلی عقبماندگی و فلاکت ایرانیان دانست این است که در زمان حکومت دکتر مصدق همین خیال را درباره انگلستان کردیم و به همین خاطر آنها را به دریا ریختیم و بعد هم راحت و فارغالبال منتظر ماندیم همه چیز درست شود. ولی ـ همان طور که دیدیم ـ نه تنها چیزی درست نشد بلکه به فاصله کوتاهی وضع بدتر شد. یعنی به جای استعمار پیر و فرتوت انگلیس استعمار جوان و پر انرژی آمریکا آمد و جانشین آن شد و به مراتب خشنتر و علنیتر سلطه خود را بر ایران اِعمال کرد.
برشمردن این مسائل برای تبرئه انگلیس و آمریکا به خاطر آنچه در ایران کردهاند نیست، چون مفاسد و مظالم آنها را در دنیا میداند و بوی تعفنش عالمگیر شده است؛ برای این است که بگویم ما نباید به اطمینان اینکه کشورهای استعماری در این مملکت علتالعلل بدبختیها بودهاند، از تحقیق اضافی برای درک علت واقعی صرف نظر کرده و انرژی و وقت خود را مصروف آزمودن تجربه شدهها کنیم.
انگلستان، آمریکا، روسیه و یا هر کشور قوی دیگری که طبیعتاً میخواهد از ضعفا بهرهکشی کند به خاطر خصلت و خصوصیت ذاتی خود این کار را میکند. مثلاً لاشخور وقتی لاشهای باشد حمله میکند و به سرعت آن را میخورد؛ میکرب سل هر بدن ضعیف مستعدی را که بیابد، آن را مبتلا میکند و اگر فرضاً در آن حوالی میکرب سل نمیبود، میکرب دیگری بدن ضعیف را مورد حمله قرار میداد. این نظام طبیعی آفرینش است که تا وقتی بدنی ضعیف است، مورد تهاجم میکربهاست. پس تا موقعی که ملت ما ضعیف است ـ ضعیف نه از نظر مال و منال، چون اولاً داشتن ثروت بدون وجود قدرت علمی و تربیت کافی برای حفظ آن، خود گاهی باعث تحریک طمع دیگران میشود که بیشتر حمله کنند، ثانیاً داشتن مال، بیخردان را تنپرور و راحتطلب و درنتیجه غیر متحرک و آسیبپذیر بار میآورد، که آن خود بلایی است عظیمتر. ضعف از نظر فقدان و یا کمبود خلقیات حسنه و شخصیت انسانی؛ یعنی آن خلقیاتی که آلمانی و ژاپنی به یُمن آن در برابر مطامع آمریکاییها خود را حفظ کرد ـ تا موقعی که ما ضعیف هستیم نباید انتظار داشته باشیم توفیقی نصیبمان شود. انگلیس را بیرون کردیم، ولی به خود نیامدیم، آمریکا جانشینش شد. حال که آمریکا را بیرون کردهایم، اگر باز هم به خود نیاییم و درد اساسی را پیدا و درمان نکنیم، بعد از مدت کوتاهی ارباب دیگری جایش را میگیرد. به قول معروف میبینیم که آش همان آش است فقط کاسهها عوض میشود و آشپزها تغییر قیافه میدهند.
در اینجا مطلبی عنوان میشود که شاید ما را برای رسیدن به هدف و درک علت بدبختیهایمان کمک کند و آن اینکه گفته میشود رفتار کشورهای استعماری آمریکا و انگلیس در کشورهایی مانند آلمان و ژاپن غیر از رفتارشان در ایران بوده است. اگر واقعاً چنین است، با عنایت به اینکه آمریکایی، آمریکایی است خواه در آلمان باشد و خواه در ایران، پس باید اختلافاتی در خلقیات ما نسبت به خلقیات ژاپنیها و آلمانیها باشد که باعث شده است آمریکایی نسبت به ما رفتاری متفاوت داشته باشد، و ما به دنبال پیدا کردن همان خلقیات هستیم. شاید علت اصلی همان باشد.
آنچه مسلم است همانطور که شناخت عوامل آفتزا و مرضآور برای مبارزه با آفات و امراض ضرورت دارد، شناخت استعمار و خصوصیات کشورهای استعماری برای مبارزه با آنها لازم است. غافل شدن از خطر استعمار، به منزله کوچک شمردن خطر شیطان و نیروهای اهریمنی اوست. ولی باید توجه داشت شیطانهایی که در قلب و روح و فکر ما رسوخ کرده و میکنند، خطرناکتر از شیطانهایی هستند که به کشور و سرزمین ما وارد میشوند. تمام بحث من این است که نباید شیطانهای خارجی، شیطانهای داخلی را از چشم ما دور نگه دارند، زیرا در حقیقت، دومیها هستند که ورود اولیها را ممکن میسازند.»
----------
دکتر صادق زیباکلام نیز در کتاب خود «ما، چگونه ما شدیم؟» به طور مفصل به این موضوع پرداخته و این دیدگاه را که استعمار عامل اصلی عقبماندگی ما بوده، رد کرده است. در خلاصهی نظریهی ناشر کتاب که در پشت جلد چاپ سوم آن چاپ شده و آن را در پست «چرا درمانده ایم؟» نیز نقل کردیم، آمده است که:
«تفکر رایج در خصوص علت عقبافتادگی ایران در گذشته خلاصه میشود در پدیده استعمار. اگر در ایران شاهان خائن و مستبد قدرت را در دست داشتند، اگر رجال ما سرسپرده و وابسته بودند، اگر دولتمردان ما نالایق بودند، اگر در ایران عصر قاجاریه خبری و اثری از علوم و دانشهای جدید نبود،... مسبب همه اینها استعمار بود که با ورود خود به ایران، ما را «ما» کردند. قدرتهای غربی و استعمارگران جلوی پیشرفت و توسعه ما را گرفتند.»
به عقیدهی دکتر زیباکلام، استعمار، نه علت و عامل عقبماندگی، بلکه معلول و نتیجهی عقبماندگی ما بوده و در حقیقت این ما بودیم که بستر مناسبی برای ورود و موفقیت استعمارگران در ایران فراهم آوردیم.
برچسب: نویسنده: maniya تاريخ: چهارشنبه 18 مرداد 1391 ساعت: 16:53
(ادامه ی پست قبلی)
در این پست به نقد و بررسی سه عامل دیگر از عواملی که برای عقب ماندگی مان مطرح شده، از کتاب «چرا عقب مانده ایم؟» (صفحات 46-50)، می پردازیم.
3- منابع نفتی
وجود منابع نفتی را به شوخی یا جدی از عدهای ـ حتی همین روزها ـ شنیدهایم که امالفسادش میدانند و میگویند اگر این ماده متعفن را نمیداشتیم، این همه مورد طمع کشورهای دیگر قرار نمیگرفتیم و به خاطر آن دیکتاتورهای فاسد را بر ما تحمیل نمیکردند و این چنین تسمه از گُردهمان نمیکشیدند، اگر نفت نمیداشتیم، رضاخان بر ما سوار نمیشد و آن همه فجایع بیست سال دیکتاتوری سیاه را نمیدیدیم، اگر نفت نمیداشتیم، مصدق را سرنگون نمیکردند و شاه به ما تحمیل نمیشد. و به طور خلاصه اگر نفت نمیداشتیم، ما را مانند ترکیه رها میکردند تا سرنوشتمان را به دست خودمان بگیریم... و با این طرز استدلال نتیجهگیری میکنند که نفت باعث تمام بدبختیهای ملت ایران بوده و هست و تا زمانی که تمام نشود، این گرفتاریها وجود دارد و خواهد داشت.
ابراز این نظریه و عنوان آن به نام علت اساسی عقبافتادگی مردم ایران بیشتر به شوخی نزدیک است تا به جدی؛ زیرا با ملاحظه کشورهای پیشرفتهای مانند آمریکا، کانادا و انگلستان که نفت هم دارند و کشورهای عقبافتادهای مانند سوریه، اردن، مراکش، افغانستان و ترکیه که نفت هم ندارند میتوان قبول کرد که نفت علت بدبختی نیست.
نفت، به خصوص این روزها، حربه سخت برّایی است که با کمک آن میتوان کاری را که هزاران سرباز مسلح و مجهز طی ماهها جنگ و خونریزی نمیتوانند انجام دهند، در کوتاهترین زمان ممکن انجام داد. ... نفت نعمت خدادادی است که به اکثر کشورهای اسلامی به حد وفور عطا شده و در حقیقت، کلید موفقیت بسیاری از کشورهای صنعتی جهان است که در دست ماست. مسلماً وجود نفت نمیتواند باعث عقبافتادگی مردم ایران باشد.
4- موقعیت سوقالجیشی کشور
موقعیت جغرافیایی کشور به عنوان دلیل عقبافتادگی مردم ایران نیز نظریهای است که طرفدارانی دارد. این گروه میگویند: ایران همیشه بر سر راه قدرتهای بزرگ جهان و جهانگشایان بزرگ قرار داشته است. هر دیکتاتور و قلدری، هرجا قیامی میکرده و پر و بالی میگرفته، ایران را مسیر سُمّ ستور خود میکرده است. ایرانیان همیشه در معرض خطرات غارت و قتل عام بودند. اگر بدبختیهای قرون گذشته و اثر حملات خارجیان به ایران را روی عقبافتادگی امروزمان مؤثر ندانیم، در همین قرن اخیر در دوران قاجار گرفتار روسیه و عثمانی و انگلیس بودیم، بعد از جنگ جهانی اول گرفتار روس و انگلیس شدیم و حالا هم گرفتار اطرفیانمان هستیم. آنها نمیگذارند ملت ایران جان بگیرد و خود را از عقبافتادگیها نجات دهد. علتالعلل همه بدبختیها همین موقعیت جغرافیایی و سوقالجیشی است و چون نمیتوانیم آن را تغییر دهیم، پس باید فقط با «کیاست و سیاست» حضرات صاحب قدرت را «فریب» دهیم و در بین قدرتها خود را حفظ کنیم.
قبول این موضوع به عنوان علت عقبافتادگی، و حتی وجود چنین فکری در بین افراد مختلف و احساس این گونه حقارت و خواری، علت نیست، بلکه خود معلولی است ناشی از علتی که ما به دنبال یافتن آنیم. به هر تقدیر، چون فرهنگ ما مردم ایران طوری است که همیشه گناه را به گردن دیگران میاندازیم و حتی برای یک لحظه تصور این که ممکن است تقصیر خودمان باشد به مخیلهمان خطور نمیکند، و چون برای یافتن راه حل مشکلات همیشه به دنبال کوتاهترین آن ـ حتی اگر بیمعنیترین آن باشد ـ میگردیم، پس آسانترین راه این است که علتالعلل را موقعیت سوقالجیشی معرفی کنیم و چون به حق قابل تغییر نیست پس باید عقبافتادگی را مثل یک نقص عضو بپذیریم. تنها مشکلی که باقی میماند این است که چطور میتوانیم با «کیاست و سیاست و فریب» یا در حقیقت با «کلک و دروغ و تقلب»، خود را بین قدرتها حفظ کنیم؛ یعنی همان روشی که معمولاً در زندگی عادی و یومیهمان با هموطنانمان در پیش گرفتهایم.
واقعیت این است که موقعیتهای خوب جغرافیایی، مانند یک بزرگراه تجاری مثل راه ابریشم، میتواند برای صاحبان فهمیده و مدبر یک کشور، ثروت و برکت آورد، نه بدبختی و نکبت. بنابراین علتالعلل عقبافتادگی و بیماری اجتماعی را باید در جای دیگر پیدا و درمان کرد.
5- بیسوادی مردم
عده دیگری بیسوادی مردم را علت اصلی همه بدبختیهای جامعه میدانند. اینها میگویند اگر مردم باسواد بودند، کتاب و روزنامه میخواندند و از حقایق و آنچه میگذرد مطلع میشدند، مسلماً تن به این همه خفت و خواری نمیدادند و هر قلدر و دیکتاتوری نمیتوانست سالیان دراز بر آنها حکومت کند. به خاطر بیسوادی مردم است که دیکتاتور میتواند خود را ناجی معرفی کند و آنها را بفریبد، در عین حال که چماقش را بر سرشان میکوبد.
با اینکه داشتن سواد کلید موفقیت و پیشرفت و نجات از عقبافتادگی است، ولی فقدان آن نمیتواند علت اصلی بدبختیهای جامعه ما و مخصوصاً دوام و بقای آن در اعصار مختلف باشد، زیرا:
اولاً، داشتن سواد هیچ گونه ضمانتی برای خواندن کتاب و روزنامه مناسب به منظور اطلاع از حقایق و واقعیات به وجود نمیآورد. در جامعهای که کتابها و روزنامههای حقیقتنویس بسیار نادر است، فرض کنیم که همه مردم هم باسواد باشند. آنها فقط کتابها و روزنامههایی را میتوانند بخوانند که در اختیارشان قرار دارد. آنها هم که در زمان شاه و پدرش کنترل میشدند، توسط چه کسانی کنترل میشدند؟ توسط کسانی که نه تنها باسواد بودند، بلکه اکثراً تحصیلات عالیه دانشگاهی داشتند و صاحب درجات دکترا و مهندسی و ... بودند. ... نه تنها در زمان طاغوت، بلکه در همین حکومت اسلامی نیز گردانندگان روزنامهها که مطالبشان گاه چندان هم با واقعیت وفق نمیدهد، همین باسوادان هستند. هرچه دروغ بزرگتر و تهمت ناجوانمردانه باشد، روزنامههای آنچنانی، حروف درشتتر و جای مناسبتری را به آن اختصاص میدهند. در مقابل، چه بسیار افراد کاملاً بیسوادی را میشناسیم که یا مطلقاً سواد خواندن و نوشتن ندارند و یا اگر دارند، چند کلاس ابتدایی بیشتر نخواندهاند، ولی با دریافت ارشاد و تعلیمات صحیح از والدین خود انسانهایی واقعی شدهاند؛ یعنی باتقوا هستند، حقیقتجو و حقیقتگو هستند، خیرخواه و مفید هستند؛ ...
تاکنون مردم ایران بدبختیهای فراوانی از ناحیه تحصیلکردههای باسوادِ خارجه رفتهشان متحمل شدهاند، آنقدر که شاید یک هزارم آن را هم از دست بیسوادان خود ندیدهاند. ...
ثانیاً، با اینکه داشتن سواد خوب است، ... و برای نجات از عقبماندگیها ضروری است، ولی به هر تقدیر، حکم چاقویی را دارد که جراح مغز، میتواند آن را برای معالجه شخص بیمار به کار برد، یا آدم بیمغزی برای آجین کردن حسین فاطمی. چرا چنین است؟
-----------
در دو پست بعدی به بررسی این موضوع خواهیمپرداخت کهآیا هریک ازاستعمار و دین اسلام می توانند مهم ترین عوامل عقب ماندگی مان باشند یا نه؟
برچسب: نویسنده: maniya تاريخ: چهارشنبه 18 مرداد 1391 ساعت: 16:53
آقای دکتر علی محمد ایزدی، در کتاب خود «چرا عقبماندهایم؟» ـ که در آن عامل اصلی عقبماندگی ما را شخصیت اخلاقیمان میداند ـ پیش از اثبات نظریهی خود، به هفت عامل دیگر اشاره میکند که قبل از انقلاب اسلامی و حتی بعد از آن، از سوی روشنفکران و متفکران جامعهی ما، به عنوان عللی برای عقبافتادگیمان مطرح شده است و سپس آنها را یکی یکی به طور مختصر مورد بررسی قرار داده تا نتیجهگیری کند که کدام یک از این علل واقعاً میتواند عامل اساسی گرفتاریهای ما باشد.
او این عوامل را ـ در کنار عامل «خلقیاتمان» که نظریهی خود او میباشد ـ مطابق زیر برشمرده است:
1- سیستم سلطنتی
2- حاکمیت هزار فامیل
3- ذخایر نفتی
4- موقعیت سوقالجیشی کشور
5- بیسوادی مردم
6- استعمار
7- دین اسلام
همچنین مؤلف در رابطه با اینکه این عوامل به عنوان علل گرفتاریهایمان ذکر شده، به این نکته اشاره کرده است که: «همه میخواهند عوامل و علل خارج از وجود ایرانیان را مقصر معرفی کنند، و در حقیقت، کمتر کسی میخواهد حتی برای یک لحظه هم که شده نظرش را به خود ایرانیان و خلقیات فرد فرد ساکنان این مملکت معطوف کند و یا لااقل این فرضیه را به ذهن بیاورد که شاید تمام گناهان به گردن دیگران نباشد.» (ص 37 کتاب)
در این پست، به بررسی دو عامل از عوامل فوقالذکر به نقل از این کتاب و براساس دیدگاه مؤلف آن میپردازیم و در پستهای بعدی بررسی سایر عوامل را نقل خواهیم کرد.
1- سیستم سلطنتی:
«اگر این سیستم میتوانست ذاتاً علتالعلل عقبافتادگی باشد، پس باید کشورهای انگلستان و سوئد و نروژ و دانمارک و ژاپن نیز از این بابت گرفتار و عقبمانده باشند؛ در حالیکه آنها با داشتن سیستم سلطنتی تمام خصوصیات کشورهای پیشرفته بسیار موفق را هم دارند و سیستم سلطنتی در آنجا مانند آنچه در ایران عمل میکرده، نیست و به صورت یک دیکتاتوری خشن و غارتگر درنیامده است. از طرف دیگر، اگر حذف سلطنت میتوانست همه مشکلات را حل کند، باید تاکنون کشورهای مصر و عراق و لیبی و ترکیه به عرش اعلی رسیده باشند، در حالی که میبینیم نه تنها آنها بلکه کشورهای دیگری در جهان هستند که شاه ندارند ولی دیکتاتوری و فساد و فقر و انواع گرفتاریهای دیگر را دارند. بنابراین باید علت دیگری برای بدبختی ما باشد که به دنبال آن میگردیم.
سؤالاتی که میتواند مطرح باشد این است که: 1- آیا سیستم سلطنتی بوده که جامعه ما را بدین روز انداخته یا خلقیات ما بوده که آن نوع سلطنت را به وجود آورده است؟ 2- آیا اکنون که بساط سلطنت برچیده شده و طرفداران و نوکرانش هم تار و مار شدهاند، همه چیز بر وفق مراد خواهد شد؟» (ص 44 کتاب)
2- حاکمیت هزار فامیل:
«نمیدانم اولین بار چه کسی حکومت هزار فامیل را به عنوان علت عقبافتادگی ایرانیان معرفی کرده است. ولی به هر تقدیر، عدهای از روشنفکران قدیمی که اعتقاد داشتند جامعه طبقاتی با منافع خاص خود درجهبندی شده است و هر فردی از طبقه خود دفاع میکند و میخواهد که قدرت خود را حفظ نماید، میگفتند در ایران حدود یک هزار فامیل حکومت را در دست دارند و همیشه مهرههای اصلی هیئت حاکمه از میان اینها انتخاب میشوند. این هزار فامیل هیچگاه به توده مردم اجازه نمیدهند که در امور زندگی خود دخالتی داشته باشند. در حقیقت، توده مردم مانند بردگانی برای این تافتههای جدابافته حاکم، کار میکنند و رنج میبرند.
از اینرو روشنفکران مزبور فقط وجود هزار فامیل را در خوب و بد جامعه مؤثر میدانستند و در نتیجه آن را علتالعلل بدبختیهای جامعه میپنداشتند، میگفتند همین هزار فامیل هستند که همواره قدرت حکومت را دست به دست میکنند و همین اینها هستند که با بهرهگیری از پشتیبانی کشورهای استعماری انگلستان ـ و در سنوات اخیر ـ آمریکا، امکان تسلط سیاسی و اقتصادی آنها را در مملکت فراهم ساختهاند، همین اینها هستند که شاهان را میآورند و میبرند و هماینها هستند که در واقع گاهی زیرپرده و زمانی کاملاً آشکار گرداننده اصلی مملکتاند و همین سلطنهها و دولهها و خلاصه اشرافزادگان و فرزندانشاناند که همه کاره کشور بودهاند و هنوز هم هستند.
با عنایت به اینکه در پنجاه سال گذشته اکثر شخصی پوشان متنفّذ، مانند وزرا و وکلا و استاندارهای مملکت، و فرمپوشان مقتدر نیروهای زمینی و هوایی و دریایی و سایر مهرههای اصلی حکومت از اولادان طبقات متوسط جامعه بودهاند و هیچ ارتباطی به دولهها و سلطنهها به طور اختصاصی نداشتند، عدم صحت این نظریه نیز ثابت میشود. اگر روزی ادعای حکومت هزار فامیل به خاطر محدود بودن امکانات تحصیلی و انحصاری بودن آن برای طبقات خاصی از جامعه میتوانست تا حدی معنیدار باشد، آنچه مسلم است در حال حاضر و برای نسل موجود کاملاً غیر قابل قبول است و باید به سراغ نظریات دیگری برای یافتن علت اساسی گرفتاریهایمان باشیم.» (صص 45-46 کتاب)
ادامه دارد...
برچسب: نویسنده: maniya تاريخ: چهارشنبه 18 مرداد 1391 ساعت: 16:53
آقای حسن نراقی نخستین فصل کتاب خود «جامعهشناسی خودمانی» رابه موضوعبیگانگی ما باتاریخ ولزوماطلاع از آناختصاص داده است.قطعاً انتخاب این موضوع به عنوان فصل نخست کتاب از سوی نویسنده، تعمدی بوده و شایدهر کس دیگریکه مطالعات تاریخی نسبتاً دقیقی داشته باشد، بتواند به اهمیت علم تاریخ و نقش آن دردرک و فهم بهتر وقایع سیاسی زمان حال خود پی ببرد.
در زیر، برای استفاده ی دوستان،متن این فصل از کتاب (صفحات 33-38) را آوردهام(البته با تلخیص و حذف بخشهایی از آن جهت عدم اطالهی کلام):
- - - - -
یکی از دردهای مملکت این است که حتی تحصیلکردههایمان خیلی با تاریخ میانه خوبی ندارند (اگر یادتان باشد در دورههای دبیرستان هم نه تاریخ و نه معلم تاریخ معمولاً جدی گرفته نمیشدند). مسخرهتر از این نمیشود که یک نفر به اصطلاح مدعی، یک نفر تحصیلکرده، نداند از دو یا سه نسل قبلش پدرش کیست؟
... ملتی که تاریخ گذشتهاش را نمیخواند و نمیداند، همه چیز را خودش باید تجربه کند. آیا فرصت این کار را دارد؟ آیا عمرش به این تجربهها کفاف میدهد؟ ببینید امریکایی دویست و چند ساله وقتی از تاریخش صحبت میکند، با چه احترام و وقاری از آن سخن میگوید، ببینید در مدارس عالیشان درس تاریخ از چه وزنی برخوردار است و هکذا مدارس اروپایی.
از این دردناکتر نمیشود که تجربهای را به قیمت گزاف به دست میآوریم ولی آن را نگاه نمیداریم. یک نسل، دو نسل میگذرد همه یادمان میرود و آنوقت دوباره روز از نو روزی از نو. ...
در یکی از سفرهای خارجیام آشنایی «خود تبعید» و طبیعتاً «ضد نظام»، با حرارت میگفت اینها بروند. گفتم بعد؟ گفت هرچه میخواهد بشود از این بدتر نخواهد شد. گفتم مطمئنی؟
تنها توصیهای که به این بزرگوار کردم این بود که تاریخ بخواند. گفتم یادت نرود همیشه برخلاف گفتهی تو از هر چیزی حتی بدترش هم وجود دارد. یادآورش شدم وقتی تازیها با شعار برادری و برابری به ایرانِ متعلق به امپراطور ساسانی و نه متعلق به ایرانی حملهور شدند، واقعیت سادهی تاریخی این است که فشارهای هیئت حاکمه با بدبختیها و نکبتهایی که برای مردم بینوا فراهم کرده بود، زمینهی خوشباوری را برای باور برادری و برابری اهدایی قوم مهاجر از مدتها قبل فراهم کرده بودند و همینطور شد که تا آمد تفرعن و نژادپرستی و برتریجویی اموی را احساس کند کارش از کار گذشته بود و چارهای جز تمکین نداشت. آن وقت مجبور شد حدود دویست و پنجاه سال دست و پا بزند تا بالاخره بتواند راههایی برای رهایی بیابد.
حالا هی به یاد یزدگرد باد به غبغب بینداز و آه بکش و نور به قبرش بفرست. آدم محترم! اگر خوب بود که نگهش میداشتی. این چه معنا میدهد که ذرع نکرده پاره میکنی و تازه گناهش را اگر گناهی باشد گردن این و آن میاندازی. حداقل چرا حرمت خود را نگاه نمیداری؟ اگر همه چیز در آن دورانِ به خیال تو طلایی! منحصر به تعدادی مغِ از اهورا بیخبر نبود که مانی پیدا نمیشد، مزدک پیدا نمیشد. مزدک وقتی دید اشراف اراضی دهقانان را به زور گرفتهاند و تمامی ثروتها را برای خود برداشتهاند نابرابری در تقسیم نعمتهای دنیا را سرمنشأ ظلم و فساد تشخیص داد، و برای رفع آن به قیام برخاست، سی سال جنگید و آنقدر پابرهنه و گرسنه دور و برش را گرفت که قباد به ناچار با او از در سازش درآمد. اگر عدالتی در حداقلِ قبول مردم جامعه بود که کار مزدک اینقدر بالا نمیگرفت. آن وقت، در مقابل این همه ظلم دربار و هیئت حاکمه، مزدک مردم را به کشتن شهوات و هویهای نفسانی وامیداشت، مردمان را از کینه و قتل بازمیداشت و پیامآور مهربانی و برابری بود.
یادمان باشد همیشه از شعارهای یک مخالف حکومت و به گفتهی فرنگیها «اپوزیسیون» است که میتوان به کاستیهای آن حکومت پی برد. ببینید در ایران امروز هر کس میخواهد شعار قشنگ بدهد و مورد توجه قرار گیرد بلافاصله سراغ «عدالت» میرود، حتی آنهایی که اولِ کار، خود مروج بیعدالتیها بودند.
... این فقط گوشهای از غفلت امپراطوری ساسانی آن دوره بود. داستان مغها و انحصاری بودن همه نعمات برای ایشان و جنگهای طاقتفرسای متداول همه دست به دست هم میدهند نوبت حکومت به یزدگرد که میرسد دیگر پایه و اساسی ندارد که پایدار باشد و الا با چهار تا لشکرکشی محدود که به این زودی از پا نمیافتاد.
بعد مسئلهی مغول پیش آمد که کم و بیش همه در جریان شروع آن هستید. نخوت و غرور بیجا و دستکم گرفتن دشمن بلایی را به سرمان درآورد که تا حدود سیصد سال گریبانگیرمان بود.
میبینید که همین دست کمگرفتن حریف و فراموشی تجربیات قبلی در اوج فلاکت و گرفتاری ایران دوباره وادارمان میکند صرفاً به بهانهی حمایت از شاهزاده اسکندر میرزا، پسر هراکلیوس تحتالحمایه روسها، در گرجستان وارد جنگهای طولانی بیست و پنج ساله با امپراطور مطرح و پرقدرت زمان بشویم و حاصلش هم دو عهدنامهی گلستان و ترکمنچای که تا تاریخ باقی است باعث شرمساری هر ایرانی غیرتمندی خواهد بود.
چرا؟ برای اینکه حافظه تاریخی نداشتیم، مطلب را خودمان باید تجربه میکردیم. حالا باز بگویید انگلیسها این آش را برای ما پختند. ببینید من هم قبول دارم که هیچ آدم منصفی، با مختصر سواد تاریخی، منکر نقش انگلیسیها نمیتواند باشد، ولی به موازات آن منکر نقش حضرت خاقان هم نمیشود شد که یکتنه برای همهی کشور تصمیم میگرفت درحالیکه بزرگترین هنرش تزیین ریش بلندش بود و افزایش شمار فرزندان ذکور و اناثش که حتی خودش هم تعداد دقیق آن را نمیدانست. انگلیسیها هم وقتی بخواهند اعمال نفوذ کنند حداقل در معامله با آدم با شعور مجبورند یک چیزی بیشتر بدهند و یک کمی کمتر ببرند. نقش و تأثیر اصلی مال خودمان است.
اول من میخواهم این را باور کنیم تا بتوانیم به دیگران بباورانیم.
اگر به سراسر این تاریخ نگاه بکنید، با اغماضهای جزئی سراسر آن یک طیف یکنواخت و تکراری و سینوسی است. قبیلهای (کوچک و یا بزرگ فرق نمیکند) دچار ظلم و ستم، رکود و پس آن رخوت، بیتفاوتی و نومیدی میشود؛ یک قوم، یک سرکرده، یک جریان، یک همسایه فرصت را مغتنم میشمارد یورش میآورد در دستش شمشیر و در کامش زبان چرب و وعدههای فریبنده ولی در کلهاش جز به غارت و تاراج به هیچ چیز دیگری نمیاندیشد. یعنی برای فتح فقط زور بازو نیاز است و ویرانی و آتش زدن؛ چه در این مرحله استطاعت اندیشیدن نه تنها عامل مؤثری نیست بلکه تاحدودی باز دارنده هم هست.
فاتح میشود؛ قبلیها را یا میکشد و یا فراری میدهد، جایش مینشیند تا از درون قبیله یک عده که نه شهامت کشته شدن را داشتند و نه قدرت یا شانس فرار، به سرعت تغییر شکل میدهند؛ با فاتح به صورت کاسه داغتر از آش همداستانی میکنند؛ میشوند دست راستش! یحیی برمکی در خدمت هارون قرار میگیرد، خواجه نظامالملک میشود همه کارهی ملکشاه سلجوقی، خواجه نصیرالدین طوسی میشود دست راست خان مغول، میرزا ابراهیم کلانتر با هزار دوز و کلک حکومت را از زندیه میگیرد و میدهد به دست قاجاریه، فرقی نمیکند و در همین سلسلهی ابد مدت!! قاجاریه میرزا علیاصغرخان اتابک با سه پادشاه در قبل و بعد از مشروطه کنار میآید. یک چندی بدین منوال میگذرد.. اما چون تدبیر نیست (و اگر هست اختصاصاً در جهت منافع شخصی به کار میرود) برنامهریزی نیست، مدیریت پایدار نیست، درایت نیست خیلی زود شمارش معکوس آغاز میشود.
سراسر تاریخ گذشتهمان را نگاه کنید گرفتن به همت یک مرد نظامی (از هر نوعش) انجام میگیرد چون برای گرفتن فقط زور لازم است و آتش زدن و زبان درآوردن، اما وقتی اوضاع آرام شد میبینید که دیگر حتی نادرشاهی که برای ایرانی سرافکندهی بعد از صفویه، این چنین اعتباری را فراهم آورده قادر به ادامه کار نیست چون تمرین سازندگی نکرده، آمادگی و سواد لازم را برای این کار ندارد؛ بنابراین همان رویهی نظامی را آنقدر ادامه میدهد که مردم برای تأمین مالیات مجبور میشوند دخترانشان را به ترکمنها بفروشند و وقتی دیگر به جان آمدند باز شروع میشود؛ روز از نو روزی از نو، تا سر بجنبانی یک مقطع دیگر از رویدادهای تکراری تاریخ شکل گرفته است.
به هر حال به این نتیجه میرسیم که اگر نخواهیم همه چیز را دوباره و چند باره تجربه کنیم باید تاریخ را جدیتر بگیریم. چه باور دارم بدون شناخت دیروز هرگز قادر نخواهیم بود امروز و فردای بهتری برای خود بسازیم.
برچسب: نویسنده: maniya تاريخ: چهارشنبه 18 مرداد 1391 ساعت: 16:53

برچسب: نویسنده: maniya تاريخ: چهارشنبه 18 مرداد 1391 ساعت: 16:51
به گزارش خبرگزاری فارس از اصفهان، «همچنان که برق از مشرق ساطع شد تا در مغرب ظاهر شود، ظهور پسر انسان نیز چنین خواهد شد، آن گاه نشانه پسر انسان در آسمان پدیدار شود و جمیع طوایف زمین سینهزنی کنند و پسر انسان را ببینند که بر ابرهای آسمان با قوت و جلال میآید، آسمان و زمین زایل خواهد شد، اما سخن من هرگز زایل نخواهد شد، اما از آن روز و ساعت هیچ کس اطلاع ندارد، حتی ملائکه آسمان، جز پدر من و بس، شما نیز حاضر باشید، زیرا در ساعتی که گمان نبرید پسر انسان میآید»

این بشارتی بر ظهور امام زمان (عج) در یکی از انجیلهای مسیحیان است که توسط یکی از برترین حواریون حضرت مسیح به نام «برنابا» از قول حضرت عیسی (ع) آمده است و در جا به جای آن «برنابا» از قول حضرت مسیح به آمدن پیامبری به نام محمد (ص) پس از خودش و بر ظهور منجی بشریت امام زمان (عج) بشارت داده است.
کلمه پسر انسان در انجیلها مطابق نوشته محقق آمریکایی مستر هاکس 80 بار در انجیل و ملحقات آن تکرار شده که فقط 30 مورد آن با حضرت عیسی تطبیق میکند و 50 مورد دیگر از نجات دهندهای سخن میگوید که در آخر زمان ظهور و عیسی مسیح (ع) نیز با او میآید و از ساعت و روز ظهور او جز خدا کسی اطلاع ندارد.
همچنین با وجود اینکه این انجیل پیش از ظهور پیامبر اکرم (ص) نوشته شده است، در بخشهای مختلف آن از زبان حضرت عیسی (ع) به آمدن پیامبر اسلام وعده داده شده است:
«به تحقیق همه پیامبران آمدند مگر رسولالله، آنکه زود است بعد از من بیاید زیرا که خدا این میخواهد تا که من مهیا سازم راه او را "
و همانند عقاید مسلمانان در انجیل «برنابا» بشارت ظهور نور حضرت محمد (ص) بر آدم پس از آفرینش وی نیز آمده است: « پس چون آدم برخواست بر قدمهای خود، در هوا نوشتهای دید که مثل آفتاب میدرخشید که نص آن " لااله الا الله و محمد رسولالله بود" »
پس آدم از خداوند میخواهد که معنای این کلمات را بر او روشن کند و خداوند جواب میدهد:
برچسب: نویسنده: maniya تاريخ: چهارشنبه 18 مرداد 1391 ساعت: 16:51
اسپانیا با پیروزی مقابل ایتالیا، قهرمان یورو ۲۰۱۲ شد. تیم ملی فوتبال اسپانیا با پیروزی مقابل ایتالیا برای نخستین بار در جهان، سه عنوان قهرمانی پپاپی تورنمنتهای مهم را به دست آورد تا در این زمینه هتتریک کند.


دو تیم اسپانیا و ایتالیا در فینال رقابتهای یورو ۲۰۱۲ به مصاف یکدیگر رفتند که این مسابقه در پایان با برتری چهار بر صفر اسپانیا به پایان رسید تا ماتادورها برای دومین دوره پیاپی قهرمان اروپا شده و به سومین قهرمانی خود در تورنمنتهای معتبر جهانی دست پیدا کنند.
در این دیدار که به قضاوت پدر پرونکا از پرتغال برگزار شد، ماتادورها بازی را هجومی آغاز و حملات پرشماری را روی دروازه ایتالیا پیریزی و بسیار زود هم به گل برتری دست پیدا کردند.
در دقیقه چهاردهم این دیدار، «داوید سیلوا» با ضربه سر دروازه ایتالیا را باز کرد.
در دقیقه دهم، فابرگاس پشت محوطه جریمه توپ را در اختیار ژاوی قرار داد اما شوت محکم این بازیکن درون چهارچوب نبود و راهی اوت شد.
در دقیقه چهاردهم، اسپانیا به گل نخست خود رسید. فابرگاس از سمت راست درون محوطه جریمه ایتالیا راه یافت و توپ را برای سیلوا سانتر کرد تا این بازیکن با یک ضربه سر محکم دروازه بوفون را فرو بریزد.
در دقیقه ۲۱، کیلینی مدافع ایتالیا به دلیل مصدومیت از زمین مسابقه خارج شد و بالزارتی جای او را گرفت تا ایتالیاییها مجبور شوند، یک تعویض اجباری انجام دهند.
در دقیقه ۲۷، بازیکنان ایتالیا توپی را روی دروازه اسپانیا سانتر کردند؛ اما کاسیاس با خروج بهنگام خود، پیش از رسیدن توپ به بالوتلی، خطر را دور کرد.
دو دقیقه بعد، کاسانو از درون محوطه جریمه، دروازه اسپانیا را هدف گرفت که باز هم کاسیاس توپ را در اختیار گرفت. مدافع عنوان قهرمانی در دقیقه ۴۱ گل دوم خود را نیز به ثمر رساند. داوید سیلوا، زننده گل نخست با یک پاس عالی، آلبا را در موقعیت تک با تک با بوفون قرار داد و این بازیکن نیز دروازه ایتالیا را برای بار دوم باز کرد تا نیمه نخست با برتری دو بر صفر اسپانیا به پایان برسد.
با آغاز نیمه دوم، بازیکنان ایتالیا فشار خود را افزایش دادند تا بتوانند دو گل خورده را جبران کنند. در همان آغاز نیمه دوم، دی ناتاله که به جای کاسانو به میدان رفته بود، با یک ضربه سر محکم، دروازه کاسیاس را تهدید کرد اما این توپ با فاصله کمی از بالای دروازه راهی اوت شد.
در دقیقه ۴۸، فابرگاس درون محوطه جریمه ایتالیا، چند مدافع را پشت سر گذاشت اما خروج بهنگام بوفون اجازه ادامه کار را به مهاجم اسپانیا نداد. یک دقیقه بعد، ضربه سر راموس درون محوطه جریمه ایتالیا به دست بونوچی برخورد کرد، اما داور پرتغالی این برخورد را عمدی تشخیص نداد و پنالتی نگرفت.
در دقیقه ۵۷، تیاگو موتا در سومین تعویض ایتالیا به جای مونتولیوو به میدان رفت اما تنها چهار دقیقه بعد، این بازیکن آسیب دید و نتوانست به بازی ادامه دهد. به این ترتیب، ایتالیا که دیگر تعویضی نداشت، مجبور شد با ده بازیکن به بازی ادامه دهد تا کار برای لاجوردیپوشان سختتر از پیش شود.
در دقیقه ۸۴، فرناندو تورس روی پاس عمقی ژاوی، گل سوم را نیز به ثمر رساند. با این حال، این پایان کار نبود و تنها چهار دقیقه بعد، تورس یک پاس گل به خوان ماتا داد تا این بازیکن نیز در پیروزی تیمش سهمی داشته باشد و تیر خلاص را به پیکر نیمه جان ایتالیا شلیک کند.
به این ترتیب، اسپانیا با سه قهرمانی پیاپی در سه تورنمنت معتبر جهانی (یورو ۲۰۰۸، جام جهانی ۲۰۱۰ و یورو ۲۰۱۲) تاریخساز شد و یک رکورد تاریخی از خود بر جای گذاشت. پیش از این، هیچ تیمی نتوانسته بود به چنین پیروزی دست پیدا کند.
محل برگزاری مسابقه: ورزشگاه المپیک کیف اوکراین
هوا: صاف، ۲۶ درجه سانتیگراد، رطوبت ۴۲ درصد
داور: پدرو پروئنکا (پرتغال)
ترکیب دو تیم:
اسپانیا: کاسیاس، پیکه، راموس، آربلوآ، آلبا، اینیستا (ماتا ۸۷)، ژاوی، فابرگاس (تورس ۷۵)، آلونسو، بوسکتس، سیلوا (پدرو ۵۹)
ایتالیا: بوفون، کیلینی (بالزارتی ۲۱)، آباته، بارزالی، بونوچی، مارکیزیو، دهروسی، مونتولیوو (موتا ۵۷)، پیرلو، بالوتلی، کاسانو (دی ناتاله ۴۶)
مالکیت توپ: اسپانیا ۵۰ درصد ـ ایتالیا ۵۰ درصد
حضور دو تیم از یک گروه در فینال
از سال ۱۹۸۸ در جام ملتهای اروپا، هر هشت سال یک بار دو تیم از یک گروه راهی دیدار نهایی مسابقات شدهاند:
سال ۱۹۸۸: شوروی و هلند از گروه B سال ۱۹۹۶: آلمان و جمهوری چک از گروه C سال ۲۰۰۴: پرتغال و یونان از گروه A سال ۲۰۱۲: اسپانیا و ایتالیا از گروه C نکته دیگر اینکه در سال ۱۹۸۸، شوروی به عنوان تیم اول از گروه راه یافت، ولی هلند قهرمان مسابقات شد. در سال ۱۹۹۶ آلمان به عنوان تیم نخست از گروه صعود کرد و در پایان قهرمان مسابقات شد.
در سال ۲۰۰۴ پرتغال به عنوان تیم نخست از گروه راه یافت، ولی یونان قهرمان مسابقات شد. مطابق روال گذشته اسپانیا شد.
برچسب: نویسنده: maniya تاريخ: چهارشنبه 18 مرداد 1391 ساعت: 16:51
استفاده از آب چه بصورت داخلی یعنی نوشیدن آن و چه بصورت خارجی یعنی استفاده از حمام، دوش، استخر، دریا و غیره برای درمان برخی از اختلالات از گذشته توسط مردم نقاط مختلف جهان بکار رفته است.
گاهی آب خیلی سرد و گاهی آب بسیار داغ و گاهی استفاده متناوب از هر دوی آنها، یک روش درمانی محسوب می گردد. آب لوله کشی شهرها معمولاً از نظر میکروبی با افزودن کلر تصفیه و گاهی نیز در برخی از کشورها برای جلوگیری از پوسیدگی دندان ها به آن فلوئور نیز اضافه می کنند. بهرحال هر دو این مواد در دراز مدت برای بدن مضر می باشند. بهترین نوع آب آشامیدنی، آبی است که از قنات ها، چشمه ها، رودخانه های جاری و آب باران بدست می آید. هر مولکول آب از دو اتم هیدروژن و یک اتم اکسیژن درست شده است. اتم های هیدروژن با بار مثبت در یک طرف و اتم اکسیژن با بار منفی در طرف دیگر مولکول قرار دارند و حالت قطبیت (پولاریتی) قوی به آب می دهند. اگر این حالت پولاریتی وجود نداشت، آب به سرعت تبخیر و یا از درون سلولهای زنده خارج می شد.
بیش از ۷۰% وزن بدن ما را آب تشکیل می دهد، یک فرد ۶۵ کیلویی از حدود ۴۵ لیتر آب، ۱۳ کیلو پروتئین، ۱۰ کیلو چربی، ۲ کیلو مواد معدنی و ۵/۰ کیلو کربوهیدرات و ۷ گرم ویتامین تشکیل شده است.
برچسب: نویسنده: maniya تاريخ: چهارشنبه 18 مرداد 1391 ساعت: 16:48
آیه اى به جهت دفع درد ساق پا
سالم بن محمد شكایت كرد به حضرت صادق علیه السلام از درد ساق پا و گفت : این درد مرا از همه كار عاجز كرده است . فرمودند: این آیه را هفت بار بر آن موضع بخوان .
و اتل ما اوحى الیك من كتاب ربك لا مبدل لكلماته و لن تجد من دونه ملتحدا
(سوره كهف ، آیه 26)
--------------------------------------------------------------------------------
آیه اى به جهت بهبود از یرقان و زردى چشم
براى رفع یرقان و زردى چشم ، این آیات را نوشته و بالاى سرش بیاویزد.
قالوا سبحانك انت ولینا من دونهم بل كانوا یعبدون الجن اكثرهم بهم مومنون و قالوا ربنا یعلم انا الیكم لمرسلون و ما علینا الا البلاغ المبین انا تطیرنا بكم لئن لم تنتهوا لنرجمنكم و لیمسنكم منا عذاب الیم .
--------------------------------------------------------------------------------
آیه به جهت كسى كه پیچش شكم دارد
از امام موسى كاظم علیه السلام منقول است كه این آیات را سه بار بر آب خوانده و آن آب را بخورد و دست بر شكم بمالد:
یرید اللّه بكم الیسر و لایرید بكم العسر اولم یر الذین كفروا ان السموات و الارض كانتا رتقا ففتقنا هما و جعلنا من الماء كل شى ء حى افلا یومنون .
--------------------------------------------------------------------------------
آیه اى جهت دفع سنگ مثانه
از حضرت صادق علیه السلام رسیده است جهت دفع سنگ مثانه این آیات را بنویسد و هنگام خواب یك مرتبه و بعد از بیدار شدن نیز یك مرتبه بخواند.
الم تعلم ان اللّه له ملك السموات و الارض ما لكم من دون اللّه من ولى و لا نصیر.
برچسب: نویسنده: maniya تاريخ: چهارشنبه 18 مرداد 1391 ساعت: 16:48
سوره ی طارق . اگر کسی این سوره جلیله را3 بار بخواند از شر اجنه و سارق در امان است.
سوره ی اعلاء.اگر کسی این سوره ی جلیله را نوشته به باغات خود بیندازد میوه هایش اصلا آفت نمی بیند.
سوره ی غاشیه. اگر هنگام دندان درد ویا بروز گاز در معده (نفخ معده) خوانده شود به اذن خدا شفا یابد.
سوره ی فجر : اگر کسی به خواندن این سوره جلیله ادامه دهد از شر مقامات بالا نجات می یابد .
سوره ی بلد : اگر کسی این سوره جلیله را برای هر گونه بیماری و مخصوصاً چشم درد بخواند باذن خدا شفا می یابد
سوره ی شمس : اگر کسی این سوره جلیله را 21 بار بخواند از هر گونه هول و هراس در امان می ماند
سوره ی لیل : اگر این سوره جلیله 7 بار در شبانه روز خوانده شود شخص از هر گونه ترس و واهمه در امان می ماند
سوره ی ضحی : اگر این سوره جلیله را 41 بخواند شخص می تواند اموال به سرقت رفته را به دست آورد .
سوره ی انشراح . اگر کسی این سوره ی جلیله را هنگام پوشیدن لباس وشانه زدن سر و ریش خود بخواند ، روی فقر را نمی بیند.
سوره ی تین . اگراین سوره ی جلیله 70 بار خوانده شود شخص در چشم دیگران با اعتبار میابد.
سوره ی قدر . اگر شبهای رمضان این سوره ی جلیله را 1000بار بخواند حضرت محمد (ص) رادر خواب میبیند و کارهایش رو به راه میشود .
سوره ی بینه . هرکس این سوره ی جلیله را بخواند خداوند متعال او را از شر دشمن محفوظ میدارد .
سوره ی زلزال . اگر کسی این سوره جلیله را 41 بار بخواند دشمنش مغلوب و پریشان می شود .
سوره ی عادیات . اگر کسی این سوره ی جلیله را بخواند از نظر ها در امان میماند .
سوره ی قارعه . اگر کسی این سوره ی جلیله را بخواند میانشان صلح وآشتی پیش می آید.
سوره ی تکاثر . اگر کسی به خواندن این سوره جلیله ادامه دهد از عذاب قبر نجات می یابد.
سوره ی عصر. اگر کسی این سوره ی جلیله را 70 بار بخواند تنگی مادی و معنوی او رفع میشود .
سوره ی حمزه . هرکس این سوره ی جلیله را 21بار بخواند از شر اشخاص حاسد و فتنه جو نجات میابد.
سوره ی فیل . هرکس این سوره ی جلیله 250 بار بعد از نماز شام بخواند دشمن را مغلوب میکند.
سوره ی قریش . اگر این سوره ی جلیله 7بار خوانده شود ترس وی میریزد ، در خوراک ونوشیدنی او برکت حاصل میشود .
سوره ی ماعون . اگر این سوره ی جلیله 41 روز به یک کودک خوانده شود از افترا در امان میماند .
سوره ی کوثر . اگر این سوره ی جلیله 1000بار خوانده شود خداوند متعال آب کوثر را نصیب او میکند.
سوره ی کافرون. اگر این سوره ی جلیله را 3بار بخواند خداوند متعال او را از هرگونه بلایی حفظ میکند.
سوره ی نصر . اگر کسی این سوره ی جلیله را 3بار بخواند خداوند متعال ایمان را از شر شیطان حفظ میکند .
سوره ی لهب . اگر کسی این سوره ی جلیله را 1000 بار بخواند از چشم دشمن در امان میماند .
سوره ی اخلاص . اگر این سوره ی جلیله را 1000 بار برای کسی که بی جهت به زندان افتاده بخوانند ، او از زندان نجات پیدا میکند .
سوره ی فلق . هرکس این سوره را بعد ازهر نماز ، 3بار بخواند خداوند متعال او را از شر هر بلا ومصیبت ، فتنه و فساد ، ساحر وشیطان حفظ میکند.
سوره ی ناس. هرکس این سوره را بعد ازهر نماز ، 3بار بخواند خداوند متعال او را از شر هر بلا ومصیبت ، فتنه و فساد ، ساحر وشیطان حفظ میکند.
برچسب: نویسنده: maniya تاريخ: چهارشنبه 18 مرداد 1391 ساعت: 16:48
از کارهای استاد بزرگ شیخ بهائی، تعیین سمت قبله مسجد امام به مقیاس چهل درجه انحراف غربی از نقطه جنوب و خاتمه دادن به یک سلسله اختلاف نظر بود که مفتیان ابتدای عهد صفوی راجع به تشخیص قبله عراقین در مدت یک قرن و نیم اختلاف داشته اند.
یکی دیگر از کارهای شگفت که به بهائی نسبت می دهند، ساختمان گلخن گرمابه ای که هنوز در اصفهان مانده و به حمام شیخ بهائی یا حمام شیخ معروف است و آن حمام در میان مسجد جامع و هارونیه در بازار کهنه نزدیک بقعه معروف به درب امام واقع است و مردم اصفهان از دیر باز همواره عقیده داشته اند که گلخن آن گرمابه را بهائی چنان ساخته که با شمعی گرم می شد و در زیر پاتیل گلخن فضای تهی تعبیه کرده و شمعی افروخته در میان آن گذاشته و آن فضا را بسته بود و شمع تا مدتهای مدید همچنان می سوخت و آب حمام بدان وسیله گرم می شد و خود گفته بود که اگر روزی آن فضا را بشکافند، شمع خاموش خواهد شد و گلخن از کار می افتد و چون پس از مدتی به تعمیر گرمابه پرداختند و آن محوطه را شکافتند، فوراً شمع خاموش شد و دیگر از آن پس نتوانستند بسازند. همچنین طراحی منار جنبان اصفهان که هم اکنون نیز پا برجاست به او نسبت داده می شود.
استادان شیخ بهائی:
آن طور که مؤلف عالم آرا آورده است، استادان او بجز پدرش از این قرار بوده اند: "تفسیر و حدیث و عربیت و امثال آن را از پدر و حکمت و کلام و بعضی علوم منقول را از مولانا عبدالله مدرس یزدی مؤلف مشهور حاشیه بر تهذیب منطق معروف به حاشیه ملا عبدالله آموخت. ریاضی را از ملا علی مذهب ملا افضل قاضی مدرس سرکار فیض کاشانی فرا گرفت و طب را از حکیم عماد الدین محمود آموخت و در اندک زمانی در منقول و معقول پیش رفت و به تصنیف کتاب پرداخت."
مؤلف روضات الجنات استادان او را پدرش و محمد بن محمد بن محمد ابی الطیف مقدسی می شمارد و گوید که صحیح بخاری را نزد او خوانده است. علاوه بر استادان فوق در ریاضی، بهائی نزد ملا محمد باقر بن زین العابدین یزدی مؤلف کتاب مطالع الانوار در هیئت و عیون الحساب که از ریاضی دانان عصر خود بوده نیز درس خوانده است.
برای دانلود کتاب اینجا کلیک نمایید.
برچسب: نویسنده: maniya تاريخ: چهارشنبه 18 مرداد 1391 ساعت: 16:48
برچسب: نویسنده: maniya تاريخ: چهارشنبه 18 مرداد 1391 ساعت: 16:48